شیون شرق
فروغ فرخزاد بهعنوان شاعر در زبان فارسی مطرح است، اشعارش به زبانهای مختلف ترجمه شده و مورد استقبال قرار گرفته است. به گفتهای منتقدین، شعر فروغ سرشار از کلیشهشکنی، عصیانگری و تازگی است، برای همین بیشتر خوانده شده و طرفدار دارد و حتا شهرت جهانی کسب کردهاست. فروغ داستان کوتاه هم مینوشت، اما در میان او بهعنوان داستاننویس نه تنها مطرح نیست، بلکه در این بخش شناخته نشده و کسی نمیداند او داستانی نوشته است یانه، مگر افراد کم و دوستان او.
افرادیکه با او معاشرت داشته میگویند فروغ همیشه از نوشتن، داستان نوشتن و ناوول حرف میزده و یک ناوول نیمهتمام نیز داشته است که آرزو میکرده یک روز تمامش کند و راهی چاپ نماید.
در این یادداشت داستان «اندوه فردا» یکی از داستانهای او را مورد بررسی قرار میدهیم.
داستانهای فروغ
فروغ اگرچه او همواره شعر مینوشت و به شعر میاندیشید اما هراز گاهی داستان نوشته و به داستان میاندیشیده است. او شش داستان کوتاه نوشته و به یادگار مانده است. داستانهای او در سال ۱۳۳۶ شمسی در مجلهی «فردوسی»، در نهمین سال انتشارش، به چاپ رسیده استـ.
فروغ فرخزاد در داستانهایش سعی کرده فرهنگ، رسومات و آنچه در ایران اتفاق افتاده را روایت کند، و به مثل اشعارش کلیشهشکنی نماید، حال جامعه را شرح بدهد و شرح حال سنت بنویسد. محتوای اکثر داستانهایش را عشق، شیدایی، مقاومت در برابر خشونت، هراس، زجر و جدایی شکل میدهد. او همواره علیه خشونت شوریده و به معتقدات سنتی پشتپا زده و فریاد عصیانگری سرداده است. داستانهای او برخاسته از دل جامعهاند و کوشش کردهاست نسخهای واقعی جامعهی ایران را مکتوب کند یا شرح دهد. فروغ معمولا داستانهایش را به روش کلاسیک خلق کرده و سبک خطی را مراعات نموده است و گاهی شخصیتها را از جامعهای افغانستان انتخاب کرده است. اغلبا شخصیتهای داستان او خواننده را با فضا و روزگار تلخ مواجه میسازند و فروغ پیوسته در لباس یکی از شخصیتها پنهان شده است. از فروغ داستانهای اندوه فردا، شکست، تنهایی، انتها، کابوس و بیتفاوت بهجا مانده و هرکدام بهتنهایی روایتکنندهای بخش از زندگی او، تجربیات شخصی و رسم جامعه است.
داستان اندوه فردا
«اندوه فردا» یکی از شش داستان کوتاه فروغ است که در جوانی نوشته شده. این داستان تکاندهنده، جدی و تلخ و بهمثل نامش سرشار از اندوه و اندوه فردا است. در این داستان شخصیتها خود را گم کردهاند، برخی هم در اندوه زمان گیر کرده و از شدت دشواری روزگار بهکام مرگ نایل آمدهاند. گاهی شخصیتها در عشق حل شده و گاهی سراغ خوشبختی را گم کردهاست. این داستان روایتی از روزگار دشوار، بیسرپرستی و عشق است.
خلاصهی داستان
اندوه فردا داستان عشق دو فردی استکه عاشق همدیگر میشوند. داستان دو دلداده و دو نازکدل که دل در گرو هم داده و تقلا میکنند حال خوش همدیگر باشند. دختر و پسر دانشجو هستند و هردو از دو ملیت مختلف اند که در یک روز آفتابی در کنار دریاچهای باهم آشنا میشوند و دختر که از شرق آمده، مرگ مادرش سبب شده کشوری را که در آن دانشجو است ترک کند و به خانه نزد برادرهای خُردش برگردد تا سرپرستی آنها بهعهده بگیرد. در نهایت دختر تحصیل را ترک و به منطقهاش برمیگردد، اما پسر که عاشق اوست در دانشگاه میماند و سعی میکند بتواند دوباره به دختر وصل شود.
روایت و شخصیتها
داستان که از زمان حال آغاز میشود، بهتمهید میرود و با یک فلشبک جدی گذشته را بهتصویر میکشد. «یک روز آفتابی در کنار دریاچه با هم آشنا شده بودند. دختر از شرق آمده بود…»(اندوه فردا) نویسنده از شخصیتها اطلاعات زیاد نمیدهد و تنها به حالات روانی آنها میپردازد و هرازگاهی شخصیتها و فضای بیرونی را به زبان توصیف مورد بررسی قرار میدهد. اغلبا روایت مستقیم صورت گرفته و نوع آن لطمه به ساختار اثر زدهاست. نویسنده سعی کرده اسامی شخصیتها را لو ندهد.
درونمایهی داستان
این داستان بازتاب عشق و جدایی در یک جامعه است. و موضوعات مانند شور، عشق، جدایی و کوشش درونمایهای داستان را شکل میدهد. عشقیکه فرجام ندارد و جداییای که ابدی میشود و سعیای که منتج به باهمی شدن نمیشود، در داستان بیشتر مورد توجه است. این داستان شدیدا عشق را مهم و اصل زندگی میداند و جداییای که بعد آشنایی به وجود میاید را یک اتفاق زمان میماند. شخصیتهای اصلی داستان (دختر و پسر دانشجو) با عشق درگیر اند و جدایی را تجربه میکنند. موضوعات مانند حسرت، آرزوی شادی و فراق نیز مورد توجهی داستان است.
زبان
داستانهای فروغ زبان مشخص و منحصر به خود ندارند. او آنقدر که در شعر زبان خاص دارد در داستان فاقد این زبان است. داستان «اندوه فردا» نیز زبان مشخص ندارد، از روش کلاسیک و خطی پیروی میکند و اتفاقات و صحنهها پشت هم به وقوع میییوندند. زبان ساده است، اما زبان شناخته شده نیست و هنوز به پختگی نرسیده است.
داستان عاشقانه، عامهپسند و احساساتی و توصیفی است. نویسنده تلاش کرده علایق و شوق جوانی خود را با احساسات پرشور روایت کند. تصویرپرداری صحنهها جذاب است که خواننده را به سوی فرجام داستان سوق میدهد.
توصیفات
نویسنده با زبان ساده و تصویرپردازی و خلق یک صحنه که در آن اتاق یک مرد است و عکس حضرت مریم در آن دیده میشود، عشق دو دلداده را روایت میکند. اتاق و نصب عکس مریم در آن که سهبار در داستان پیدا میشود، عشق دو نفر را معصوم و پاکیزه بیان میکند. نویسنده دیوار، خانه، درون شخصیتها و اشیا را به درستی مورد توصیف قرار میدهد. «سایههای شان روی دیوار مقابل افتاده بود و بالاتر از سایهها قاب ظریف طلایی حضرت مریم با چشمهای بیحال و لبخند معصومش این منظره را مینگریست…»(اندوه فردا) داستان در قسمت روایت و تاثیر آن برخواننده خوب عمل کرده و صحنهها چنان ملموس خلق شدهاند که برای خواننده همذاتپنداری جدی صورت میگیرد.
نتیجه
داستان «اندوه فردا» یک داستان عاشقانه است. این داستان در قالب سبک کلاسیک و خطی نگاشته شده اما برخی عناصر سبک مدرن از جمله توجه به درون شخصیتها، پرش زمانی، کاربری فلشبک و تکگویی درونی نیز در آن قابل رویت است. داستان بازتاب فرهنگ و رسم جامعهی زن مردسالار است و کوشش کرده علیه این روش مقاومت کند.
یادداشت: داستانهای فروغ از جمله داستان اندوه، بیتفاوت و کابوس در کتاب «شناختنامهی فروغ فرخزاد» نوشتهای شهناز مرادی کوچی جمع و منتشر شده است.







