نویسنده: محمد رجا
روزنامهی شرق در گزارشی با عنوان «بحران خاموش بازگشت» به قلم امیررضا اعطاسی، به ابعاد پنهان و انسانی اخراج اجباری زنان اهل افغانستان از ایران پرداخته است؛ بحرانی که بهگفتهی نویسنده، نه تنها فراتر از یک سیاست مهاجرتی، بلکه به یک تراژیدی هویتی با رنگوبوی جنسیتی تبدیل شده است.
بر اساس این گزارش، از آغاز سال جاری خورشیدی تا پایان ماه اسد، یکمیلیون و ۸۲۰ هزار مهاجر افغانستانی از ایران به افغانستان بطور اجباری اخراجشدهاند که بنا به گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت iom بیش از نیمی این اخراجشدگان را زنان و دختران تشکیل میدهند. چندی پیش مجله فوربز نیز در گزارشی هشدار داده است که سلامت روانی زنان افغانستانی به مرز فروپاشی رسیده است. به گزارش این مجله و سازمانهای حقوق بشری، محدودیتهای طالبان درچهار سال گذشته در حوزه آموزش، اشتغال و مشارکت اجتماعی، خودکشی و افسردگی را میان زنان بطور بیپیشنه افزایش داده است.
همچنان گزارشهای سازمان ملل نیز نشان میدهد که بیش از نیمی از زنان و دختران افغانستان دستکم یک بار تجربه اضطراب یا افسردگی داشتهاند و ۱۸ درصد آنها به فکر یا اقدام به خودکشی مواجه بودهاند. نبود دسترسی خبرنگاران بینالمللی و محدودیت فعالیت رسانهها، انتشار اطلاعات دقیق درباره وضعیت زنان را دشوار کرده است.
زنان اخراجشده بهویژه زنان و دخترانی که سالها در فضای اجتماعی ایران زندگی کرده و با ارزشهای فرهنگی متفاوت خو گرفتهاند، این اخراج اجباری به معنای “شکافی عمیق در هویت فردی و اجتماعی آنان می باشد.”
اعطاسی در این مقاله مینویسد:
(فرهنگ ایرانی بستری برای شکلگیری نگاهی متفاوت به دین و جامعه فراهم کرده و زنان افغانستانی در ایران در معرض این فضا بودهاند؛ در حالیکه افغانستان امروز، صحنهی یک آپارتاید جنسیتی تمامعیار) و یک حاکمیت ضد زن به تمام معنا میباشد.
درچنین سرزمینی، نا همخوانی فرهنگی زنان اخراجشده را در موقعیتی قرار داده که نه در جامعهی ایران پذیرفته میشوند و نه در افغانستان جایی برای آنها وجود دارد. گزارشنویس شرق تأکید میکند که این وضعیت، صرفاً جابهجایی جغرافیایی رانده شده از سرزمینی که بدان خو گرفته بودند نیست، بلکه یک “ترومای عمیق” با پیامدهای بلندمدت و ویرانگر است.
نویسنده هشدار میدهد که بااخراج اجباری، زنان افغانستانی از ایران آنان را با خطراتی چون “کودکهمسری، چندهمسری و سرکوب اجتماعی، خشونتهای اجتماعی و خانوادگی “مواجه میکند. هر تلاشی برای حفظ یا انتقال ارزشهای جدید، ممکن است با واکنش سختگیرانهی حاکمان زنستیز فعلی افغانستان روبهرو شود.
با این حال، اعطاسی معتقد است که در دل این بحران، پتانسیل تغییر نیز وجود دارد:
«مادری که خود طعم تحصیل را چشیده، احتمالاً فرزندانی با نگاه متفاوت تربیت خواهد کرد. اما این پتانسیل با چالشهای جدی همراه است.»
با کمال تاسف باید اذعان داشت؛ بعد از جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل و تشدید غیر انسانی اخراج اجباری مهاجرین افغانستانی از ایران آنچه را که شاهدان عینی گزارش داده اند، و هر روز در اردوگاههای مراقبتی عسکرآباد، کرج و سنگ سفید، الغدیر زاهدان و همچنین در مرزهای ایران رخ میدهد، فقط یک آمار یا عملیات انتظامی نیست؛ بلکه یک بحران غمانگیز و تمام عیار انسانی با ابعاد هویتی و جنسیتی است که تمام دادخواهیهای صورت گرفتهشده و نشر صدها گزارش مستند، از سوی مقامات ایرانی عمدا نادیده گرفته شده است، بیتوجهی به چنین بحران انسانی و جنسیتی پیامدهای ناگواری در پی خواهد داشت که آثار آن مثل زخم ناسور سالها باقی خواهد ماند.







