نویسنده: فرهاد کوهستانی
همزمان با بازگشت طالبان به قدرت، دختران در افغانستان حق آموزش بالاتر از صنف ششم را از دست دادند؛ بحرانی که در جریان گفتوگوهای صلح حکومت جمهوری با طالبان نگرانی از آن در جامعه به ویژه در میان دختران و زنان شکل گرفته بود. با شناسهای که از طالبان و تجربهی پیشین حاکمیت این گروه در افغانستان وجود داشت، سلب حق آموزش دختران با بازگشت این گروه محتمل بود و زوتر از چیزی که انتظار میرفت این بحران در جامعه جاری شد. با این حال، واکنشی که در برابر این بحران تحمیلی در جامعه شکل گرفت و افت و خیر آن، نگرانکنندهتر از خود بحران است؛ زیرا در یک سو مردان برای پشتیبانی از حق آموزش دختران در کنار آنها نایستادند و در سوی دیگر، واکنشهای دخلی و بینالمللی یکباره چون موجی خروش گرفت و سپس آرام و آرامتر شد تا این که به کل محو شد. در اسد 1400 به دنبال سلب حق آموزش بالاتر از صنف ششم از سوی طالبان واکنشها در برابر این اقدام شکل گرفت، شدت زیادی در خیابانهای افغانستان و فضای رسانهای داشت؛ بحث بازماندن دختران از حق آموزش به سرخط رسانهها بدل شد، رسانههای داخلی و رسانههای بینالمللی و حتا نشانیهای رسانهای نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر و کشورها، به این مسئله پرداختند.
تا پایان 1400 پرداختن به بحث آموزش دختران در رسانهها هم به دلیل تازگی آن و هم به دلیل اعتراضهایی که در خیابانهای کلانشهرها به ویژه کابل صورت میگرفت زنده و پویا بود و در سوی دیگر، اظهارنظرها و خواست نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل و کشورها نیز در رسانههای درونمرزی و بیرونی بازتاب مییافت؛ اما این مسیر به حالت خودش باقی نماند و آهسته آهسته در 1401 از شدت پوشش رسانهای فروکاسته شد و این موج به سمت آرامشدن در حرکت شد و تا پایان این سال، دیگر به سختی میشد خبری را در مورد حق آموزش دختران در رسانهها دید، مگر این که راهپیماییای در شهرها صورت میگرفت و حق آموزش نیز در میان خواست معترضان زن بازتاب پیدا میکرد و وارد فضای رسانهای میشد. محدودیتهای طالبان تنها به ممنوعیت آموزش دختران توقف نداشت و با هر محدودیت تازه از جمله حق ورزش، آزادی رفتوآمد و منع کار زنان، همه و همه پشتسرهم وضع میشد که واکنش دختران و زنان را به دنبال داشت و در میان خواستهای معترضان برای حق آموزش نیز دادخواهی میشد. این گونه بود که تا پایان 1401 نیز حق آموزش دختران با فاصلههای زمانی وارد فضای رسانهای میشد؛ دورهای که در آن حق تحصیل نیز از دختران سلب شد.
در زمستان 1401 طالبان دختران و زنان را از ادامهی تحصیل در دانشگاهها نیز محروم کردند؛ محدودیتی که سبب شد بحث حق آموزش و تحصیل دختران باز هم به سرخط رسانهها بدل شده و بخشی از نشرات رسانهای را به خود اختصاص بدهد؛ اما با گذشت چند ماه و فروکشکردن اعتراضهای خیابانی دانشجویان دختر به دلیل سرکوبهای طالبان، بحث حق دانشاندوزی دختران از فضای رسانهای پرت شده و انگار به فراموشی سپرده شد. از آن زمان تا اکنون، تنها در روزهای مناسبتی مانند روز جهانی آموزش، روز جهانی دختران و زنان در علم، روز جهانی همبستگی زنان و محدود روزهای سال، بحث حق دانشاندوزی دختران وارد فضای رسانهای میشود و سپس در پس تیترهای سیاسی و اقتصادی محو میشود.
چرا حق دانشاندوزی دختران دیگر جایگاه رسانهای ندارد؟
برای افتادن بحث فراگیری دانش دختران از محور توجه رسانهها، عاملهای بههمپیچیدهی زیادی نقش دارد که در ابتدا بحث خستگی خبری است؛ تکرار خبرهای این بخش برای رسانهها کسالتبار شد و مدیرمسئولان رسانهها به دلیل کماهمیتشدن آن در افکار عمومی و عاملهای دیگری ترجیح دادند از آن دوری کنند؛ وضعیتی که با دوامدارشدن هر بحرانی برای رسانهها میتواند پیش بیاید. در این جریان، ناتوانی در زندهنگهداشتن بحران آموزش دختران توسط رسانهها -که نیاز به تولید محتو دارد و نه خبررسانی محض- نیز سبب شد که رسانهها دیگر چیزی برای ارائه در این بخش نداشته باشند؛ وضعیتی که برای رسانههای مرتبط به افغانستان که از بیرون فعالیت میکنند، بیشتر به عنوان یک ضعف در برابر رسالت انسانی آنها به شمار میرود؛ زیرا این رسانهها با نگرانی و ترس از تهدیدهای طالبان روبهرو نیستند و محدودیتی سر راه فعالیت خود ندارند؛ در چنین حالتی خالیبودن از بحث فراگیری دانش دختران و پرداختن به پیامدهای آن، نادیدهانگاری این بحران است تا وضعیت ناشی از خستگی خبری.
فشارهای طالبان و سانسور تحمیلی، عامل دیگری برای نپرداختن به بحران آموزش دختران در رسانههایی است که در داخل افغانستان فعالیت دارند؛ زیرا طالبان به گونهی مستقیم و غیرمستقیم بر این رسانهها فشار وارد کرده و مانع پرداختن پیوسته و جدی به بحث ممنوعیت آموزش دختران شدهاند؛ تا جایی که مقامهای طالبان پرسیدن در بارهی حق آموزش دختران را نیز تا امر ثانی منع کردهاند. این وضعیت سبب شده که خبرنگاران در داخل افغانستان، هنگام تهیه گزارشی در رابطه به آموزش دختران، از مطرحکردن پرسشهای شان با سخنگویان طالبان هراس داشته باشند.
اولویتبندی محتوای نشراتی در رسانهها نیز عامل دیگری برای دوری از پرداختن به بحث فراگیری دانش دختران در افغانستان است. در این دوره رسانهها روی مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمرکز دارند و برای جذب و نگهداشتن مخاطب نیز ناچارند به این مسائل بیشتر بپردازند. تشدید بحران انسانی و بازگشت میلیونی مهاجران و فضاسازیهای هرازگاه ناشی از تنشهای مرزی با کشورهای همسایه به ویژه پاکستان و خیلی موردهای دیگر نیز، دست به دست هم داده و پرداختن به آموزش دختران را از محراق توجه دور انداخته است.
عامل قوی دیگری که مانعی در برابر پرداختن به ممنوعیت دانشاندوزی دختران و پیامدهای آن روی زندگی روزمرهی دختران و جامعه شده، کمرنگشدن رسالت انسانی و دغدغهی انسانی در میان رسانههای افغانستان است؛ رسالتی که اگر تا این اندازه کمرنگ نشده بود، ممنوعیتهای طالبان و فشار سیاسی نیز نمیتوانست سبب شود که از پرداختن جدی و دستکم وقفهای به ممنوعیت آموزش و تحصیل دختران در رسانهها خودداری شود.
پیامدهای نپرداختن به حق فراگیری دانش دختران
نادیدهانگاری هر بحرانی پیامدهایی با خود به همراه دارد که میزان ویرانگری آن بسته به خود بحران است؛ این مسئله برای ممنوعیت آموزش دختران به دلیل اهمیت بلند آن، ویرانگرتر از چیزی است که در ظاهر مینماید. در ابتدا، فراموشی ممنوعیت آموزش دختران در رسانهها، سبب میشود که این بحران آهسته آهسته عادیسازی شده و دیگر واقعاً به دید بحران به آن نگریسته نشود؛ طوری که اکنون نیز جامعهی افغانستان به همان مسیر در حرکت است. در سالهای نخست و دوم حاکمیت طالبان بر افغانستان، هرازگاهی در هر جمع خانوادگی، دوستانه یا حتا در تکسیهای شهری، مردم از حق آموزش دختران سخن میگفتند و آنهایی که از طالبان خوش شان هم نمیآمد، در بدترین حالت، میگفتند که اگر طالبان بگذراند دختران به آموزش و کار شان برسند، دیگر هیچ مشکلی در این گروه نمیبینند. این روزها اما، این سخن از زبان مردم افتاده است و انگار پذیرفتهاند که دختران برای ماندن در خانه استند.
پیامد دیگر فراموشی حق آموزش دختران توسط رسانهها، بازتاب این وضعیت در جامعهی جهانی است؛ این که دیگر شهروندان افغانستان مشکلی با وضعیت کنونی ندارند و در بحث فراگیری دانش دختران، همسو با طالبان استند. این وضعیت سبب میشود که جامعهی جهانی و کشورها نیز فراموش کنند که دختران در افغانستان، مانند دیگر بخشهای جهان حق دارند به مکتب و دانشگاه بروند و آیندهای روشن برای خود و جامعهی خود رقم بزنند.
حالا که بیشتر از چهار سال از حاکمیت گروه تمامیتخواه و دانشستیز طالبان در افغانستان میگذرد، به سادگی به این نتیجه میتوان دست یافت که این گروه تصمیمی برای بازگشایی مکتب و دانشگاه به روی دختران ندارد و دختران را با استناد به آموزههای اسلامی برای اطاعت از مردان و در خدمتگذاری مردان میخواهد. در چنین شرایطی بر رسانهها است که مسئولیت انسانی خود را در برابر دختران در افغانستان به جا بیاروند و با تولید محتوای هدفمند در رابطه به بحث ممنوعیت دانشاندوزی دختران، این بحران را زنده نگه دارند. این محتواها میتواند شامل روایتها، گزارشهای تحقیقی، گفتوگوها و تحلیلهای جامعهشناسانه و روانشناسانه در قالبهای متفاوت تولید رسانهای باشد. در این مسیر، رسانههایی که در بیرون از افغانستان فعالیت میکنند مسئولیت بیشتری دارند و همین گونه امکانهای بیشتری نیز برای بازتاب وضعیت و رساندن چالش در جمعهای دیپلماتیک و علمی-فرهنگی بینالمللی در اختیار دارند. البته رسانههایی که در افغانستان فعالیت میکنند نیز، بایستی تا جایی که امکان دارد حتا به بهای تعلیق نشرات، به حق آموزش دختران بپردازند و این بحران را زنده نگه دارند؛ زیرا فراموشکردن بحران ممنوعیت دانشاندوزی دختران، فراموشکردن حق دانشاندوزی دختران و همسویی ناخواسته با طالبان است.







