گفتوگوگردان: شهبانو نوری
داکتر فرح مصطفوی، پژوهشگر، نویسنده و کنشگر مدنی، از چهرههای شناختهشده در حوزهی حقوق زنان افغانستان است که در سالهای اخیر به ویژه پس از تحولات ۲۰۲۱، نقش برجستهای در دفاع از حقوق و آزادیهای زنان ایفا کرده است. او دارای تحصیلات عالی در سطح دکترا بوده و سالها در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشری فعالیت داشته است. فعالیتهای او پیش از ۲۰۲۱ نیز بر محور توانمندسازی زنان، آگاهیدهی اجتماعی و مشارکت مدنی متمرکز بود؛ اما با تغییرات سیاسی در افغانستان، نقش او وارد مرحلهی تازهای شد. پس از بازگشت طالبان به قدرت، داکتر مصطفوی به عنوان یکی از صداهای فعال زنان، در جنبشهای اعتراضی حضور یافت و در برابر محدودیتهای گسترده بر آموزش، کار و آزادیهای مدنی زنان ایستادگی کرد. او، با حضور فعال در اعتراضهای مدنی، گفتوگوهای رسانهای و نشستهای بینالمللی، تلاش کرده که صدای زنان افغانستان را به گوش جهان برساند؛ زنانی که همچنان برای حق آموزش، کار و زندگی آزادانه مبارزه میکنند. در کنار فعالیتهای مدنی، داکتر مصطفوی به عنوان نویسنده و شاعر نیز شناخته میشود و از ادبیات به عنوان ابزاری برای بیان دردها، چالشها و مطالبهها زنان استفاده میکند. نوشتهها و دیدگاههای او بیشتر بر عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و مقاومت مدنی تمرکز دارد. یکی از ویژگیهای برجسته فعالیتهای او، تأکید بر ایجاد همبستگی میان زنان در داخل افغانستان و زنان مهاجر است. او همواره بر اهمیت شبکهسازی، استفاده از ابزارهای دیجیتال و همآهنگی میان کنشگران زن تأکید کرده است. در مجموع، داکتر فرح مصطفوی را میتوان از جمله زنان پیشگام و تأثیرگذار در جنبش معاصر زنان افغانستان دانست که با وجود چالشها و محدودیتها، همچنان به تلاشهای خود در مسیر عدالت و حقوق زنان ادامه میدهد. برای نشستن پای حرفهای بیشتر از خانم مصطفوی، گفتوگویی را را با او ترتیب دادهایم.
نوری: پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱، شما چه نقشی در جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان ایفا کردهاید؟ مصطفوی: آغاز این حرکت، واکنشی بود به فروپاشی ناگهانی همه فضاهایی که زنان در دو دهه گذشته برای حضور اجتماعی خود ساخته بودند. در آن روزها، من و بسیاری از دوستانم بدون تشکیلات مشخص و صرفاً بر مبنای حس مشترک خطر، وارد مبارزه علیه محدودیتهای روزمرهی طالبان شدیم. اعتراضها در ابتدا پراکنده و غریزی بود، اما به تدریج همین تجربه مشترک سرکوب، زمینهی شکلگیری گروههای مختلف زنان را فراهم کرد؛ گروههایی که هر کدام بر اساس نگاه و باور جمعی خود تلاش میکردند معنایی برای مقاومت پیدا کنند. در همان زمان، یک خلأ جدی در بخش ثبت رویدادها، مستندسازی، جمعبندی نظریهها و تبدیل اعتراضهای پراکنده به یک فهم منسجم احساس میشد. بر همین اساس، همراه با جمعی از دوستان «مکتب انتقادی کابل» را ایجاد کردیم. هدف این ساختار، تنها سازماندهی نبود؛ بلکه تلاش برای پیوند میان اندیشه و عمل بود تا مبارزهی زنان صرفاً واکنشی و مقطعی باقی نماند، بلکه به یک آگاهی سیاسی و اجتماعی عمیقتر تبدیل شود.
اگر بخواهم نقش خود را فشرده بیان کنم، بیشتر نوعی نقش واسط و پل میان جریانها، افکار و حرکتهای مختلف زنان بود؛ تلاشی برای نزدیککردن صداهایی که هرچند متفاوت بودند، اما در برابر یک واقعیت مشترک قرار داشتند: حذف تدریجی زن از حیات اجتماعی افغانستان. شاید به همین دلیل بود که بسیاری از حرکتهای زنان در آن دوره، مرا بخشی از خود میدانستند و این را یک مسئولیت اخلاقی میدانم، نه صرفاً یک جایگاه فردی.
نوری: در واکنش به سیاستهای طالبان، مهمترین خواستهها و مطالبات شما و دیگر زنان معترض چه بوده است؟
مصطفوی: مطالبههای ما تنها به چند حق مشخص محدود نمیشود؛ بلکه ریشه در یک پرسش بنیادیتر دارد: آیا افغانستان توانسته است به یک «ظرف جمعی» تبدیل شود که همه شهروندانش، اعم زن و مرد، در آن احساس صاحبخانه بودن کنند؟ این پرسش ساده، در واقع ما را وادار میکند تاریخ دولتسازی، قدرت و هویت سیاسی در افغانستان را دوباره بررسی کنیم.
در ظاهر، شاید تحصیل زنان برجستهترین و پرتکرارترین مطالبه به نظر برسد، اما مسئله فراتر از آن است. وقتی از حق آموزش سخن میگوییم، این حق باید برای همهی جامعه مطرح باشد؛ زیرا امروز نه تنها زنان، بلکه بخش بزرگی از مردان نیز با بحران عمیق آموزشی روبهرو استند. پرسش اصلی این است که آیا نظام آموزشی موجود در افغانستان، از ابتداییترین تا عالیترین سطوح، واقعاً به تولید آگاهی، تخصص و توانایی برای ساختن یک کشور کارآمد منجر میشود؟ پاسخ، متأسفانه منفی است. بنا بر این خواست زنان فقط بازگشت به دانشگاه یا محل کار نیست؛ بلکه مشارکت کامل در ساخت آیندهی کشور است. زنان افغانستان نمیخواهند توسط هیچ قدرت داخلی یا خارجی تعریف شوند؛ نه پاکستان، نه قطر، نه عربستان سعودی و نه حتا ایالات متحده، حق ندارند تعیین کنند زن افغانستان چه گونه باید زندگی کند و چه چیزی بخواهد.
مطالبه اصلی ما، پایاندادن به «تعریف اجباری زن» است؛ این که زن بتواند در خانه و جامعه خود، دستکم یک زندگی عادی، انسانی و مستقل داشته باشد. این مطالبه، پیش از این که سیاسی باشد، یک حق طبیعی است.
نوری: ارزیابی شما از عملکرد طالبان در قبال حقوق زنان در این مدت چیست؟
مصطفوی: واقعیت این است که افغانستان امروز در وضعیت تعلیق سیاسی قرار دارد؛ نه به عنوان یک دولت عادی در نظام بینالملل حضور مؤثر دارد و نه در داخل، ساختار دولت به معنای واقعی آن وجود دارد. آن چه حاکم است، بیشتر یک گروه مسلط است که هنوز فاصلهی عمیقی با مفهوم دولتسازی دارد. طالبان برای تثبیت قدرت خود، خطوط مشخصی از سرکوب را تعریف کردهاند و سپس این سرکوب را در پوشش دین و فرهنگ توجیه میکنند؛ حتا میتوان گفت که تکرار مداوم این روایتها، خود طالبان را نیز به باور این توجیهات رسانده است. در عمل، آن چه جریان دارد، نوعی «جنایت مدیریتشده» است؛ روندی مستمر از حذف، خاموشسازی و دفن تدریجی انسان به ویژه زنان، از عرصه عمومی. زنان امروز تقریباً به طور کامل از حضور اجتماعی کنار زده شدهاند. شمار اندکی از آنها، از طریق ارتباط با ساختار طالبان، توانستهاند فعالیتهای محدود اقتصادی داشته باشند؛ فعالیتهایی که نه استقلال اقتصادی واقعی ایجاد میکند و نه امنیت، بلکه بیشتر زمینهساز وابستگی و فساد است؛ اما بیشتر زنان افغانستان، در سکوت و انزوا زندگی میکنند؛ نه به معنای واقعی زندگی، بلکه در نوعی حبس اجتماعی. آنها حضور دارند، اما اجازه دیدهشدن ندارند.
نوری: سیاستهای طالبان چه تأثیری بر زندگی روزمره، آموزش و کار زنان گذاشته است؟
مصطفوی: در افغانستان امروز، آموزش و کار برای زنان به «میوهی ممنوعه» تبدیل شده است. محدودیتها تنها در سطح قانون یا فرمان باقی نمانده، بلکه به بخشی از زندگی روزمرهی زنان تبدیل شده است. زن در افغانستان اکنون برای ابتداییترین امور، از رفتوآمد تا دسترسی به خدمات درمانی، نیازمند عبور از شبکهای از کنترل اجتماعی و مردسالارانه استند. در ظاهر، برخی نهادهای بینالمللی پروژههایی را به نام حمایت از زنان اجرا میکنند، اما بخش عمدهیاین پروژهها بیشتر در خدمت ساختارهای اداری و مصرف داخلی همان سازمانها قرار گرفته است تا تغییر واقعی در زندگی زنان افغانستان. در نتیجه، کمکهای بینالمللی نیز در بسیاری موارد نتوانسته به ایجاد استقلال یا توانمندسازی واقعی زنان منجر شود. زن افغانستان امروز به چهاردیواری خانه محدود شده است؛ بیرون از خانه نیز با ساختاری مواجه است که از مرد خانواده تا جامعهی سنتی، همه بر حرکت و تصمیم او نظارت دارند. این وضعیت فقط محرومیت از کار و تحصیل نیست؛ بلکه حذف تدریجی زن از مفهوم «شهروندبودن» است.
نوری: در مصاحبههای خود، بیشتر روی کدام اقدامهای طالبان در برابر زنان تأکید کردهاید؟
مصطفوی: بیشتر تأکید من بر این بوده است که طالبان تنها حق آموزش یا کار را از زنان نگرفتهاند، بلکه در عمل «حق زندگی» را هدف قرار دادهاند. امروز زن در افغانستان نه فقط از کار و تحصیل، بلکه از حق سخنگفتن، حضورداشتن و حتا از ابتداییترین احساس انسانی آزادی محروم شده است. فضای حاکم چنان غیرعقلانی و مبتنی بر ترس است که گاهی این احساس ایجاد میشود اگر ملایی شبی خواب ببیند که نفسکشیدن زن نیز «نامحرم» است، ممکن است فردا همان خواب به فرمان رسمی تبدیل شود. در این کنار این همه تاریکی اما، همیشه بر یک واقعیت مهم نیز تأکید کردهام: زنان افغانستان برای نخستین بار در تاریخ معاصر، مبارزهی مدنی و غیرمسلحانه را در برابر گروهی کاملاً مسلح چون طالبان آغاز کردند. این اتفاق تنها یک اعتراض سیاسی نبود؛ بلکه شکستن یک نظم تاریخی بود که همواره زن را به سکوت وادار میکرد. امروز نیز هر حرکت کوچک، هر سخن ساده و حتا تکرار این جمله که «دخترم با پسرم تفاوتی ندارد»، در حقیقت نوعی مقاومت برای حفظ آیندهی افغانستان است.
مبارزهی زنان تنها برای حقوق فردی نیست؛ بلکه تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی کامل مفهوم انسان و جامعه در افغانستان است
نوری: طالبان همواره ادعا میکنند که حقوق زنان را در چارچوب خاصی تأمین میکنند؛ نظر شما در این مورد چیست؟
مصطفوی: طالبان اساساً حق تعیین چارچوب برای زن افغانستان را ندارند. حقوق زن، یک حق طبیعی و انسانی است و مشروعیت آن وابسته به تفسیر هیچ گروه سیاسی یا مذهبی نیست. اگر این حق امروز سرکوب شود، فردا دوباره خود را بازتولید خواهد کرد؛ زیرا مشارکت زن در اجتماع، بخشی از ذات طبیعی جامعهی انسانی است، نه امتیازی که یک گروه بتواند آن را بدهد یا بگیرد.
طالبان افغانستان را به وضعیت تعلیق سیاسی کشاندهاند؛ کشوری که نه در داخل دارای ساختار عادی دولت است و نه در سطح بینالمللی از مشروعیت پایدار برخوردار است. در چنین وضعیتی، گروهی که خود در بحران مشروعیت قرار دارد، نمیتواند برای زن، مرد یا یک ملت چارچوب تاریخی و اجتماعی تعیین کند. بحث اصلی این نیست که طالبان چه تعریفی از زن ارائه میدهند؛ مسئله این است که هیچ قدرتی حق ندارد انسان را از حق طبیعی حضور در جامعه محروم کند.
نوری: شما چه گونه توانستهاید صدای زنان معترض را با وجود محدودیتهای طالبان به جامعه جهانی برسانید؟
مصطفوی: اگر صادقانه پاسخ بدهم، باید بگویم که ما در این زمینه چندان موفق نبودهایم. آن چه امروز به نام «جامعهی جهانی» در قبال زنان افغانستان دیده میشود، بیشتر به مجموعهای از کنفرانسها، پروژهها و تکرار چند شعار محدود شده است؛ عمدتاً حول این محور که زنان افغانستان به آموزش دسترسی ندارند. در حالیکه مسئله بسیار عمیقتر از این است. موضوع اصلی این است که زن افغانستان به عنوان یک انسان، هدف سرکوب ساختارمند قرار گرفته و این سرکوب، از منظر اخلاقی و حقوقی، میتواند مصداق جنایت علیه بشریت باشد؛ اما ما هنوز نتوانستهایم این فهم را به صورت جدی و ساختارمند وارد ادبیات جهانی کنیم. ما فاقد بسیاری از ابزارهای ضروری استیم؛ از جمله آرشیف منظم، مطالعات تخصصی، ساختارهای حقوقی برای ثبت جنایتها، شبکههای ارتباطی پایدار و نهادهایی که بتوانند اسناد مربوط به خشونت در برابر زنان را گردآوری و به دادگاههای بینالمللی ارائه کنند. روایت زن افغانستان نیز هنوز بیشتر توسط دیگران نوشته میشود تا خود زنان افغانستان.
نوری: نقش جامعهی جهانی را در برابر سیاستهای طالبان نسبت به زنان چه گونه ارزیابی میکنید؟
مصطفوی: به باور من، مفهوم «جامعه بینالمللی» دستکم از ۲۰۲۳ به این سو، تا حد زیادی دچار فروپاشی عملی شده است. بسیاری از قواعد و اصولی که زمانی به عنوان ارزشهای مشترک جهانی معرفی میشدند، امروز یا در حالت تعلیقاند یا به صورت گزینشی اجرا میشوند. در قبال زنان افغانستان نیز، آن چه عملاً رخ داده، بیشتر نوعی عادتسازی تدریجی نسبت به حضور طالبان بوده است. به جای ایجاد فشار مؤثر برای توقف سرکوب، جهان بیشتر به سمت پذیرش تدریجی نمایندگان طالبان زیر عنوانهای مختلف سیاسی و دیپلماتیک حرکت کرده است. در نتیجه، زنان افغانستان احساس میکنند که جهان نه تنها نتوانسته از آنان حمایت مؤثر کند، بلکه در بسیاری موارد به عادیسازی وضعیت موجود کمک کرده است.
نوری: به نظر شما، آیا فشارهای بینالمللی میتواند بر سیاستهای طالبان در قبال زنان تأثیر بگذارد؟
مصطفوی: اگر منظور از فشار بینالمللی، همان نظم جهانی پیشین باشد، شاید در گذشته امکان تأثیرگذاری وجود داشت؛ اما جهان امروز وارد مرحلهای شده که در آن، قدرتهای متعدد با منافع متضاد در حال شکلدادن به نظم جدیدی استند و همین وضعیت، مفهوم فشار بینالمللی را تا حد زیادی تضعیف کرده است. تجربه برخوردهای دوگانه با حقوق بشر، استنداردهای متفاوت در اجرای قوانین بینالمللی و استفاده سیاسی از مفاهیمی چون آزادی و دموکراسی، باعث شده طالبان نیز فشارهای خارجی را چندان جدی تلقی نکنند. به همین دلیل، فشار کشورهای دیگر در وضعیت کنونی، احتمالاً کماثرترین ابزار در برابر طالبان است؛ مگر این که مسئلهی طالبان و تروریزم از سطح بازیهای سیاسی و رقابتهای منطقهای خارج شده و به یک تصمیم واقعی برای پایاندادن به این وضعیت تبدیل شود. البته حتا در آن صورت نیز تضمینی وجود ندارد که نتیجه، به سود مردم افغانستان باشد؛ زیرا تجربه نشان داده که افغانستان بارها به میدان رقابت قدرتهای نیابتی تبدیل شده است
نوری: شما چه راهکارهایی برای مقابله با محدودیتهای طالبان و تقویت جنبش زنان پیشنهاد میکنید؟
مصطفوی: نخستین گام، ایجاد پیوند عمیقتر میان زنان داخل و خارج افغانستان است؛ نه صرفاً در سطح احساسات یا پروژههای کوتاهمدت، بلکه بر پایهی تولید فهم مشترک از وضعیت تاریخی و اجتماعی زن افغانستان. ما هنوز به درستی نمیدانیم جامعهی افغانستان تا چه اندازه ظرفیت پذیرش زن به عنوان یک کنشگر کامل اجتماعی را دارد و این ابهام، ریشه در تاریخ طولانی جنگ، مداخلهی خارجی و دولتسازیهای تحمیلی دارد. افغانستان، مانند بسیاری از کشورهای پس از استعمار، دچار بحران هویت و سردرگمی فرهنگی شده است. بنا بر این، هر گونه راهکار جدی نیازمند مطالعهی بیطرفانه و عمیق است، نه تحلیلهای احساسی یا وابسته به منافع این و آن قدرت سیاسی. از سوی دیگر، جنبش زنان افغانستان نیازمند تولید دانش و حافظه تاریخی است. ما امروز آرشیف زنده و گستردهای از وضعیت زنان افغانستان، چه در فضای مجازی و چه در کتابخانههای جهان، در اختیار نداریم. اگر چیزی هم وجود دارد، بخش اندکی از آن توسط خود زنان افغانستان نوشته شده است. این خلا، خطر فراموششدن یا تحریف تجربهی زنان افغانستان را افزایش میدهد. به باور من، عبور از نگاه صرفاً پروژهمحور و حرکت به سمت مسئولیت فردی و تاریخی، یکی از ضرورتهای اساسی است. کار برای زنان افغانستان نباید فقط تابع علاقه یا سیاست کشورهای دیگر باشد، بلکه باید از درون ظرفیتها و نیازهای واقعی جامعهی افغانستان شکل بگیرد و به سمت توسعه همین ظرفیتها حرکت کند.
نوری: ایجاد شبکههای امن دیجیتال در شرایط حاکمیت طالبان چه اهمیتی دارد؟
مصطفوی: ایجاد شبکههای امن دیجیتال در کشوری مانند افغانستان، که هم با محدودیت شدید انترنت روبهرو است و هم فضای امنیتی سنگینی بر آن حاکم است، کار سادهای نیست. از سوی دیگر، پرسش مهم این است که در آن سوی این ارتباطات چه کسی حضور دارد و این اطلاعات چه گونه و توسط چه ساختارهایی استفاده میشود؟ بیاعتمادی عمیقی نسبت به بسیاری از فعالیتهایی که از داخل افغانستان به بیرون منتقل میشود وجود دارد و همین مسئله باعث میشود که شبکههای دیجیتال نیز الزاماً به تغییر واقعی و فوری منجر نشوند
نوری: چه گونه میتوان میان زنان در داخل افغانستان و زنان مهاجر، در شرایط محدودیتهای طالبان، همآهنگی ایجاد کرد؟
مصطفوی: امروز زنان داخل افغانستان در سکوتی سنگین و زیر فشار گسترده زندگی میکنند؛ سرکوب به اندازهای عمیق است که حتا سادهترین ارتباطات نیز میتواند خطرآفرین باشد. از سوی دیگر، متأسفانه در برخی موارد، مفهوم «همآهنگی» نیز به یک منبع اقتصادی یا پروژهای تقلیل یافته و این نگاه نیازمند تغییر جدی است. زنان در افغانستان اگر بخواهند یک حرکت پایدار و مؤثر ایجاد کنند، باید از نگاههای کوتاهمدت و مقطعی عبور کنند. مبارزه در شرایط فعلی، چه به صورت پنهان و زیرزمینی و چه در شکل علنی، نیازمند صبر تاریخی، اعتمادسازی و ایجاد پیوندهای عمیق انسانی است؛ نه صرفاً نشستها و برنامههای موقت. با وجود تمام محدودیتها، هنوز راههای زیادی برای حفظ این ارتباط وجود دارد؛ از شبکههای شخصی و خانوادگی گرفته تا رسانهها و ارتباطات محدود دیجیتال؛ اما در داخل افغانستان، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به نسل تازهای از زنان جوان و رهبران فکری احساس میشود؛ زنانی که بتوانند راههای جدید تداوم مبارزه را پیدا کنند و این پیوند را زنده نگه دارند.. مسئلهی اصلی فقط حفظ ارتباط نیست؛ بلکه حفظ «معنا» و «امید» در دل این ارتباط است. اگر زنان داخل و خارج افغانستان بتوانند به یک فهم مشترک از آینده برسند، همین ارتباطهای کوچک نیز میتواند به نیرویی ماندگار تبدیل شود.
نوری: نقش زنان مهاجر در افشای سیاستهای طالبان و حمایت از زنان داخل کشور چیست؟
مصطفوی: زنان مهاجر افغانستان امروز در موقعیتی قرار دارند که میتوانند صدایی باشند برای زنانی که در داخل کشور به سکوت اجباری رانده شدهاند. این نقش تنها در حد بازتاب خبر یا حضور در کنفرانسها خلاصه نمیشود؛ بلکه مسئولیت اصلی آنها، تبدیل تجربهی زنان افغانستان به حافظهی سیاسی و تاریخی جهان است. زن مهاجر افغانستان، برخلاف بسیاری از زنان داخل کشور، هنوز امکان سخنگفتن، نوشتن، آموزشدیدن و حضور در رسانهها و نهادهای بینالمللی را دارند. اگر این ظرفیت به درستی استفاده شود، میتواند مانع عادیسازی جنایت و فراموششدن وضعیت زنان افغانستان شود؛ اما این نقش زمانی معنا پیدا میکند که از سطح شعار و پروژه عبور کند. زنان مهاجر باید بتوانند آرشیف بسازند، روایت تولید کنند، کتاب بنویسند، اسناد حقوقی جمعآوری کنند و تجربهی زن افغانستان را به زبان قابل فهم برای جهان ترجمه کنند. امروز یکی از بزرگترین خطرها این است که روایت افغانستان دوباره توسط دیگران نوشته شود، نه توسط خود زنان افغانستان. همچنین زنان مهاجر میتوانند میان نسلهای آیندهی افغانستان و تجربه امروز، پلی ایجاد کنند؛ زیرا اگر حافظهی این دوره حفظ نشود، سرکوب نیز به تدریج به یک امر عادی و فراموششده تبدیل خواهد شد.
نوری: شما به عنوان نویسنده و فعال مدنی، چه گونه سیاستهای طالبان را از طریق کارهای فرهنگی و رسانهای به نقد کشیدهاید؟
مصطفوی: همیشه تلاش کردم که مسئله طالبان را تنها در سطح خبر و واکنش روزانه نبینم؛ بلکه آن را به عنوان بخشی از بحران عمیقتر هویت، قدرت و دولت در افغانستان تحلیل کنم. در نوشتهها، گفتوگوها و فعالیتهای رسانهای خود، سعی کردهام نشان دهم که آن چه امروز بر زنان افغانستان تحمیل میشود، صرفاً یک محدودیت اجتماعی نیست؛ بلکه تلاشی برای حذف انسان از حق حضور در تاریخ و اجتماع است. در بسیاری از بحثها، روایت رسمی طالبان تلاش میکند سرکوب زنان را به دین یا فرهنگ نسبت دهد؛ اما تأکید من همواره بر این بوده که هیچ دین و هیچ فرهنگی ذاتاً با حضور زن در اجتماع در تضاد نیست. آن چه امروز رخ میدهد، بیشتر استفادهی سیاسی از دین برای تثبیت قدرت است. همچنین کوشیدهام از طریق نوشتار و رسانه، این واقعیت را برجسته کنم که افغانستان تنها با بحران زنان روبهرو نیست، بلکه با بحران معنا، حافظه و آینده مواجه است. وقتی زن از جامعه حذف میشود، در حقیقت نیمی از توانایی یک ملت برای بازسازی خود نابود میشود. در سوی دیگر، جهان امروز خود درگیر بحران عمیق معنا و فروپاشی بسیاری از اصول پذیرفتهشدهی بینالمللی است. در چنین فضایی، حتا تلاشهای موجود نیز اغلب بیاثر یا محدود باقی میماند. با این حال، مشکل تنها جهان نیست؛ ما نیز هنوز نتوانستهایم یک حرکت منظم، آیندهمحور و مبتنی بر کار درازمدت ایجاد کنیم.
نوری: آیندهی حقوق زنان در افغانستان را در صورت ادامه حاکمیت طالبان چه گونه پیشبینی میکنید؟
مصطفوی: اگر حاکمیت طالبان به همین شکل ادامه پیدا کند، افغانستان با نوعی فرسایش عمیق اجتماعی و انسانی روبهرو خواهد شد؛ فرسایشی که بیشترین فشار آن بر زنان وارد میشود. حذف تدریجی زنان از آموزش، کار و حیات عمومی، تنها محدودکردن یک قشر نیست، بلکه ازبینبردن ظرفیت آیندهی یک جامعه است؛ اما همزمان باور ندارم که بتوان حضور زن را برای همیشه از جامعه حذف کرد. تاریخ نشان داده است که هیچ نظامی نتوانسته یک واقعیت انسانی را به طور کامل نابود کند. طالبان شاید بتوانند حضور زنان را سرکوب کنند، اما نمیتوانند خواست مشارکت، آزادی و دیدهشدن را از میان ببرند. احتمال دارد در کوتاهمدت، فشارها شدیدتر و فضای اجتماعی بستهتر شود، اما در بلندمدت جامعهای که نیمی از جمعیت خود را حذف میکند، ناگزیر وارد بحرانهای عمیقتری خواهد شد؛ بحران اقتصادی، فرهنگی و حتا مشروعیت اجتماعی. به همین دلیل، آیندیه حقوق زنان در افغانستان را هرچند دشوار و پرهزینه، اما پایانیافته نمیبینم. زنان افغانستان در این سالها ثابت کردهاند که حتا در تاریکترین شرایط نیز میتوانند حافظ حافظه، امید و امکان آینده باشند. نوری: فعالیتهای رسانهای شما چه گونه توانسته محدودیتها و فشارهای طالبان بر زنان را بازتاب دهد؟
مصطفوی: بخش بزرگی از روایتهایی که در بارهی زنان افغانستان ساخته میشود، در سطح توصیفهای کلی و تکراری متوقف میماند؛ در حالی که آن چه در جریان است، روند ژرفتر حذف تدریجی از عرصهی عمومی است. در کار رسانهای تلاش اصلیام این بوده که این وضعیت نه بهع نوان مجموعهای از خبرهای پراکنده، بلکه به عنوان یک ساختار مستمر از حذف، خاموشسازی و محدودکردن امکان حضور انسان دیده شود. از این زاویه، فشار بر زنان صرفاً یک تصمیم روزمره یا مجموعهای از محدودیتهای جداگانه نیست؛ بلکه منطق قدرت است که میکوشد حضور زن را از فضای اجتماعی به حاشیه براند و آن را به وضعیت نامرئی تبدیل کند. وظیفه رسانه در چنین شرایطی، ثبت این واقعیت است که انسان از بین نمیرود، حتا اگر از عرصه عمومی حذف شود. زن در افغانستان، به عنوان یک واقعیت اجتماعی و تاریخی، با هیچ فرمانی قابل محوشدن نیست؛ حتا در سختترین شرایط، آن چه باقی میماند، خودِ حضور انسانی است؛ حضوری که ممکن است سرکوب شود، اما از بین نمیرود. همین استمرار حضور، مهمترین پاسخی است که میتوان در برابر سیاست حذف ارائه کرد.
با این حال، اهمیت این شبکهها در چیز دیگری است: در حفظ «پل ارتباط با واقعیت». در شرایطی که طالبان تلاش میکنند جامعه را به سکوت و انزوا ببرند، حتا محدودترین امکان ارتباط، ثبت و انتقال تجربه، به معنای بازنگهداشتن چشم جهان بر آن چیزی است که در افغانستان میگذرد. شبکههای دیجیتال شاید امروز نتوانند ساختار قدرت را تغییر دهند، اما میتوانند مانع دفن کامل حقیقت شوند. همین که هنوز امکان دیدن، شنیدن و روایتکردن واقعیت وجود دارد، خود بزرگترین فرصت است؛ زیرا هر نظام سرکوبگر، پیش از هر چیز تلاش میکند حافظهی جمعی را نابود کند و زنان افغانستان امروز در حال مبارزه برای حفظ همین حافظهاند.
نوری: به عنوان یک فعال حقوق زن، این روزها بزرگترین مانع در برابر زنان در جامعه افغانستان را چه میدانید؟ پیام تان به زنانی که اکنون مصاحبه شما را میخوانند چیست؟
مصطفوی: بزرگترین مانع، فقط طالبان نیستند؛ بلکه عادیشدن تدریجی حذف زن از جامعه است. خطر اصلی زمانی آغاز میشود که سرکوب، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود و جامعه کمکم نبودن زن را طبیعی تصور کند. پیام من به زنان افغانستان این است که حتا در تاریکترین شرایط نیز نباید اجازه دهند تصویر شان از خود شان توسط دیگران تعریف شود. شاید امروز بسیاری چیزها از زنان گرفته شده باشد، اما هنوز توانایی اندیشیدن، روایتکردن و حفظ امید وجود دارد. همینها میتواند آغاز بازگشت باشد.
نوری: امروز، در میان همهی این تجربهها -شعر، سیاست و اعتراض- فرح مصطفوی خود را بیشتر چه میداند؟ شاعر، سیاستمدار، فعال حقوق زن یا معترض؟
مصطفوی: شاید هیچ کدام به تنهایی کافی نباشد. انسان در جامعهای چون افغانستان، ناگزیر چندین نقش را همزمان زندگی میکند. شعر برای من راه فهم درد بوده، سیاست تلاش برای فهم قدرت و اعتراض واکنش به لحظهای که انسان دیگر نمیتواند فقط تماشاگر بماند. اگر بخواهم تعریفی نزدیکتر ارائه کنم، شاید بگویم خود را بیشتر «راوی یک زمانهی زخمی» میدانم؛ کسی که تلاش میکند آن چه بر انسان افغانستان به ویژه زنان گذشته است، فراموش نشود
نوری: اگر نکتهای، تجربهای یا حرفی هست که در این گفتوگو مطرح نشد؛ اما برای شما مهم است، لطفاً با ما و مخاطبان سایت جنبش عدالتخواه در میان بگذارید.
مصطفوی: شاید مهمترین نکته این باشد که افغانستان فقط یک بحران سیاسی نیست؛ بلکه بحران حافظه و معنا نیز است. ما بارها و بارها ویرانی را تجربه کردهایم، اما کمتر فرصت کردهایم در بارهی ریشههای آن فکر کنیم. زن افغانستان امروز فقط برای حقوق فردی خود مبارزه نمیکند؛ بلکه برای حفظ امکان آینده در کشوری میجنگد که سالها میان جنگ، ایدیولوژی و مداخلهی خارجی سرگردان مانده است. شاید در نهایت، مهمترین وظیفهی ما این باشد که اجازه ندهیم حقیقت، قربانی تکرار و فراموشی شود.
برای من، کار فرهنگی فقط نقد طالبان نیست؛ بلکه تلاش برای حفظ امکان اندیشیدن در جامعهای است که به تدریج به سمت خاموشی رانده میشود.







