نویسنده: فرهاد کوهستانی
در تابستان 1400، زمانی که طالبان وارد کابل شدند، افغانستان بار دیگر در صدر خبرهای جهان قرار گرفت؛ سازمان ملل، دیگر نهادهای بینالمللی و رسانههای ملی و بینالمللی به گونهی گسترده به تحولات این کشور پرداختند. بیانیهها، گزارشها و روایتهای زیادی از افغانستان منتشر شد و بحران حقوق بشر در افغانستان دستکم در ظاهر به یکی از دغدغههای جامعهی جهانی بدل شد.
گذر زمان اما افغانستان را از محراق توجه جامعهی جهانی و رسانهها کنار زد؛ به گونهای که امروز بسیاری از رویدادها و واقعیتهای تکرارشوندهی نقض حقوق بشر در این کشور، دیگر جایگاه ویژهای در دستور کار بازیگران بینالمللی ندارد و مانند سالهای نخست حاکمیت طالبان واکنشبرانگیز نیست. البته فراموشی افغانستان تنها به معنای کاهش پوشش خبری نیست؛ این فراموشی به کاهش فشار سیاسی، کاهش منابع مالی و کاهش حمایتهای بینالمللی انجامیده و در نهایت، زنان افغانستان بیش از هر گروه دیگری بهای آن را میپردازند.
شش ماه پس از فروپاشی افغانستان، درگیری روسیه و اوکراین آغاز شد و سال بعد آن درگیری غزه در خاورمیانه و سرانجام گسترش بحران خاورمیانه به رویارویی مستقیم ایران و امریکا و اسرائیل انجامید؛ وضعیتی که افغانستان را از مرکز توجه بازیگران بینالمللی انداخته است.
در سوی دیگر، رقابت قدرتهای بزرگ و تضاد منافع سیاسی آنها نیز، سبب شده که نگاه یگانه و همآهنگ در رابطه به بحران حقوق بشری در افغانستان و یافتن راهحل برای آن شکل نگیرد. روسیه، در چارچوب رقابت با ایالات متحده و با درنظرگرفتن ملاحظات امنیتی و منطقهای خود، به تعامل با طالبان روی آورد؛ رویکردی که چین نیز، با انگیزهها و ملاحظات متفاوت، آن را دنبال کرده است. این وضعیت همراه با منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی کشورهای منطقه، سبب شده که بحران حقوق بشر در افغانستان از اولویت سیاست خارجی دولتها بیفتد.
بحران اقتصادی ناشی از همهگیری کرونا و به دنبال آن درگیریهای اوکراین و غزه و تغییر اولویتهای جامعهی جهانی، سبب شد که میزان کمکهای مالی به افغانستان کاهش پیدا کند؛ وضعیتی که بازهم به شکل مستقیم و غیرمستقیم روی زنان اثر میگذارد.
همهی این عوامل سبب شده است که افغانستان دیگر یک مسئله فوری برای جامعه جهانی نباشد و به بحرانی عادیشده در سیاست بینالملل تبدیل شود.
رسانهها و مسئلهی فراموشی افغانستان
بر اساس ارزیابیهای مرکز خبرنگاران افغانستان و اتحادیه ملی خبرنگاران افغانستان، پس از بازگشت طالبان به قدرت، نزدیک به نیمی از رسانههای افغانستان تعطیل شدهاند؛ روندی که در کنار محدودیتهای گسترده بر آزادی رسانهها، فضای اطلاعرسانی مستقل را به شدت تنگ کرده است. اکنون رسانههای باقیمانده نیز با محدودیتهای شدید در دسترسی به اطلاعات و پوشش واقعیتهای میدانی روبهرو استند؛ بهگونهای که دامنه فعالیت آنها به موضوعهایی محدود شده که با سیاستهای طالبان در تعارض قرار نگیرد. در نتیجه، رسانههای داخلی عملاً امکان اطلاعرسانی در باره نقض حقوق بشر، به ویژه حقوق زنان و نشر گزارشهای انتقادی از عملکرد طالبان را از دست دادهاند.
در کنار سانسور و سرکوب رسانههای داخلی، کاهش حضور رسانههای بینالمللی، خبرنگاران آزاد به ویژه خبرنگاران زن نیز، دسترسی به اطلاعات و بازتاب واقعیتهای افغانستان را به شدت محدود کرده است. محدودیتهای وضعشده از سوی طالبان نیز رسانهها را به خودسانسوری سوق داده و سبب شده است بسیاری از موضوعها، حتا بدون ممنوعیت صریح، منتشر نشوند. در نتیجه، آن چه بر زنان تحمیل میشود و پیامدهای آن در زندگی روزمره آنها، کمتر بازتاب مییابد. در چنین وضعیتی، نقض حقوق بشری دختران و زنان در افغانستان و پیامد سرکوب ساختارمند آنها نیز، اثرگذاری کمتری در تعامل دولتها با طالبان خواهد داشت.
از کاهش فشار سیاسی به گسترش تعامل
در میان همه عاملهای تعیینکننده برای فراموشی بحران حقوق بشری افغانستان و سرکوب ساختارمند زنان، کاهش فشارهای سیاسی جامعهی جهانی و تمایل به تعامل با طالبان نیز، سبب شده که حذف زنان از زندگی عمومی مانند ممنوعیت آموزش و کار ادامه یافته و محدودیت دسترسی به حقوق اساسی دختران و زنان در افغانستان با گذشت هر روز گسترش یابد؛ زیرا نبود هراس از پیامد سیاسی آن، طالبان را تشویق کرده که به گونهی جدی و سازمانیافته باورهای زنستیزانهی خود را در جامعهی افغانستان پیاده کنند.
هرچند جامعهی جهانی در سالهای اخیر، موردهای نقض حقوق بشری زنان توسط طالبان را پیوسته نکوهش کرده؛ اما نبود اقدام عملی برای پاسخگوقراردادن طالبان، این نکوهشها را ناکارا کرده است.
زمانی که حذف دختران و زنان از ساختارهای آموزش، کار و زندگی عمومی به بخشی از واقعیت روزمرهی افغانستان تبدیل شود، خطر اصلی نه تنها تدوام این سیاستها، بلکه پذیرش تدریجی آنها به عنوان وضعیتی عادی از سوی جامعهی جهانی است. در چنین شرایطی، آن چه تغییر میکند نه وضعیت زنان، بلکه میزان حساسیت جهان نسبت به آن است.
تعامل گستردهی کشورهای همسایهی افغانستان با طالبان و تعامل قدرتهای جهانی مانند روسیه و چین و اخیراً اتحادیهی اروپا، سبب شده که این گروه دیگر دلنگرانیای از پیامدهای سیاسی سرکوب ساختارمند زنان نداشته باشد. در عمل، برای بخش مهمی از جامعه جهانی، موضوعهایی مانند مهاجرت، امنیت و مبارزه با مواد مخدر، بر مسئله حقوق زنان در افغانستان اولویت یافته است. یکی از نشانههای این تغییر جدیگرفتهنشدن اعلام نتایج کانکور 1405 بود؛ آزمونی که برای چهار سال پیهم بدون حضور دختران برگزار شد. این وضعیت بیانگر این است که دوام محرومیت دختران از آموزش برای بخشی از جامعهی جهانی به واقعیتی عادی بدل شده است.
کاهش توجه جامعهی جهانی به افغانستان، پیامدهای سنگینی را برای دختران و زنان در افغانستان به همراه دارد که در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی آنها برجسته مینماید.
کاهش توجه جامعهی جهانی از یک سو، سبب دوام محدودیتها و تشدید آن بر دختران و زنان شده و در نتیجه دسترسی دختران به خدمات آموزشی همچنان محدود باقی مانده است. همین گونه، این بیمیلی جامعهی جهانی به پشتیبانی سازنده از حقوق زنان، سبب شده که دختران و زنان در سال چهارم حاکمیت طالبان بر افغانستان، حتا حق کار در نهادهای بینالمللی را نیز به گونه کامل از دست بدهند.
کاهش توجه جامعه جهانی و افت کمکهای بشردوستانه نیز دسترسی زنان به خدمات صحی را محدودتر کرده است. از یک سو، سیاستهای طالبان در زمینه جداسازی زنان و مردان، دسترسی زنان به خدمات درمانی را دشوارتر ساخته و از سوی دیگر، کاهش بودجه، ظرفیت نظام صحی را برای ارائه خدمات به شدت تضعیف کرده است. بر اساس گزارش ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان که در فبروری ۲۰۲۶ به شورای حقوق بشر ارائه شد، حدود ۴۴۵ مرکز درمانی در پی کاهش کمکهای بینالمللی تعطیل شدهاند.
کاهش بودجههای انساندوستانه، سبب شده که میزان افراد تحت پوشش خدمات نیز به تدریج کاهش پیدا کند؛ طوری که اکنون برنامهی جهانی غذا از 15 میلیون فرد که به کمکهای اضطراری نیاز دارند تنها میتواند ماهانه به اندکی بیش از شش میلیون تن خدمات ارائه کند. کاهش پیوستهی کمکهای بشردوستانه، میلیونها فرد آسیبپذیر به ویژه زنان و کودکان را در معرض خطرهای جدیتر صحی و تغذیهای قرار میدهد. محدودیت دسترسی زنان به منابع اقتصادی و خدمات عمومی سبب میشود که کاهش کمکهای انسانهدوستانه آنها بیشتر متأثر کند؛ زیرا زنان و دختران در بسیاری موارد نخستین گروههایی استند که پیامدهای فقر و کمبود منابع را تجربه میکنند.
در گزارش برنامهی جهانی غذا، آمده است: «هر سال شمار زنانی که به مرکزهای درمانی مراجعه میکنند، بیش از آن چیزی است که انتظار داریم. اگر مادران دچار سوءتغذیه باشند، کودکان آنان نیز از این وضعیت آسیب خواهند دید.» این نهاد در این سال، یک میلیون مادر دچار سوءتغذیه را زیر پوشش خدماتی قرار داده و از یک میلیون و 400 هزار کودک مبتلا به سوءتغذیه که درمان کرده است، 829 هزار تن آنها دختران بودهاند؛ این آمار نشان میدهد که حتا کودکان دختر بیشتر از کودکان پسر در معرض آسیبهای بحران غذایی قرار دارند و کاهش کمکها نیز میتواند به همان شکل آنها را بیشتر متأثر کند.
افغانستان را چه گونه باید در دستور کار جهانی نگه داشت
برای این که وضعیت کنونی حقوق بشر به ویژه حقوق زنان عادی پنداشته نشده و برای تغییر آن اقدامی سازنده صورت بگیرد، نیاز است که جامعهی جهانی و سازمان ملل به ویژه از طریق شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل مسئلهی افغانستان را در دستور کار خود نگه دارد. همزمان با این نیاز است که جامعهی جهانی از سازوکار بینالمللی برای مستندسازی نقض حقوق بشر به ویژه حقوق زنان در افغانستان ادامه داده و از نهادها و افراد فعال در این زمینه به ویژه گزارشگر ویژهی سازمان ملل در امور افغانستان پشتیبانی کند.
در سوی دیگر، برای این که زنان افغانستان فراموش نشوند، نیاز است که جامعهی جهانی به پشتیبانی از رسانهها ادامه داده و آن را گسترش دهد؛ زیرا رسانهها از مهمترین عاملها برای زندهنگهداشتن بحران حقوق بشری به ویژه حقوق زنان در افغانستان است. همین گونه، پشتیبانی از نهادهای مدنی، جنبشهای اعتراضی زنان و نهادهای فعال میتواند به روایت مستقل و بیطرف از افغانستان کمک کند.
در سوی دیگر، برای زندهنگهداشتن مسئلهی افغانستان به عنوان آجندی دستور کار سازمان ملل متحد، نیاز است که رعایت اصول حقوق بشر به عنوان پیششرط تعامل در بخشهای حساس تعیین شود و از آن عدول نشود. این مسئله باید در تعامل عملی با طالبان به شکل جدی دنبال شود و از عادیسازی نقض ساختارمند حقوق بشری شهروندان به ویژه زنان پیشگیری شود.
بحران حقوق زنان در افغانستان تنها زمانی عادی میشود که جهان آن را به عنوان بخشی از واقعیت اجتنابناپذیر بپذیرد؛ زیرا هر اندازه که این بحران کمتر دیده شود، هزینهی سیاسی تداوم آن برای طالبان نیز کاهش خواهد یافت. فراموشی افغانستان، تنها به معنای کاهش توجه جامعهی جهانی به آن نیست؛ بلکه به معنای سبکترشدن پیامدهای نقض حقوق بشر برای طالبان و هموارشدن مسیر تداوم یکی از گستردهترین بحرانهای حقوق بشری معاصر است؛ بحرانی که دختران و زنان بهای آن را با محرومیت از آموزش، کار، سلامت و آزادی خود میپردازند.







