نویسنده: شبنم مهاجرزاد
تبعیض جنسیتی یا جنسگرایی به معنای هر گونه پیشداوری، برخورد نابرابر یا تبعیض بر اساس جنسیت افراد است. پیامد این امر، محرومسازی انسانها از حقوق واقعی شان و محدودساختن فرصتهای برابر جنسیتی است. این مفهوم میتواند در قالب زنستیزی یا مردستیزی نیز بروز یابد؛ یعنی نفرت، بدگمانی یا رفتار تبعیضآمیز نسبت به یک جنس خاص.
تبعیض جنسیتی سبب میشود که نیمی از افراد جامعه از حقوق و آزادیهای خود محروم شوند؛ مسئلهای که تا حد زیادی مانع پیشرفت اجتماعی میشود. افزون بر این، تبعیض جنسیتی ارتباط مستقیمی با فقر، عقبماندگی و رکود توسعه در جوامع دارد.
در جستار حاضر، به بررسی تبعیض جنسیتی در افغانستان علیه زنان، میپردازیم و تلاش میکنیم نشان دهیم که تبعیض جنسیتی چیست، چه گونه شکل میگیرد و چه پیامدهایی برای جامعه در پی دارد.
اعمال خشونت علیه انسانها در همه دورههای تاریخ به شدت وجود داشته است؛ اما زنان و دختران همواره در برابر خشونت آسیبپذیرتر بودهاند.
بدرفتـاری بـا زنـان، در همـه کشـورهای جهـان مسـئلهای عمومـی و دارای نــتایج وخیمـی اسـت. ایـن مسـئله در سراسـر جهـان سـلامت روحـی و جسـمی زنـان را بـه مخاطـره انداخته و سـبب نقض گسـتردهی حقـوق آنها شده اسـت؛ اما در افغانستان این مسئله با ریشههای طولانی بعد از حاکمشدن طالبان عمیقتر شده و خشونتها در برابر زنان دچار رشد فزاینده شده است؛ وضعیتی که باعث ایجاد حس حقارت و حس خودکشی در میان زنان شده است.
ساختارهای مردسالار، سنتهای تبعیضآمیز و قوانین ناعادلانه در جامعه افغانستان زنان را از حقوق اساسی و آزادیهای فردی شان محروم ساخته است. در افغانستان زنان نه تنها از خشونت فیزیکی و روانی رنج میبرند، بلکه با اشکال مختلف خشونت اجتماعی، اقتصادی و حقوقی نیز مواجهاند. ازدواجهای اجباری، محرومیت از آموزش و کار، محدودیت در دسترسی به عدالت و فشارهای فرهنگی از جمله نمونههایی است که نشان میدهد خشونت علیه زنان تنها یک رفتار فردی نیست، بلکه یک پدیدهی ساختاری و نهادینهشده است.
عاملهای تبعیض جنسیتی علیه زنان در أفغانستان
همه جوامع نابرابریهای جنسیتی را به درجههای مختلف تجربه کردهاند یا همچنان در حال تجربهی آن استند. افغانستان نیز از جوامعی است که سالهاست نابرابری جنسیتی را تجربه میکند که عاملهای فرهنگی و سنتی، مذهبی و برداشتهای نادرست از دین و عاملهای سیاسی در تداوم آن نقش داشته است.
فرهنگ و سنت
ناهنجاریهایی که زنان در زمینهی نابرابری جنسیتی متقبل میشوند، ریشه در محیط خانوادگی نیز دارد. حقیقیت غیر قابل انکار این است که نظم خانواده در افغانستان استوار بر نظام مردسالار است. سنتهای سختگیرانه نیز از همین فرهنگ تغذیه میشوند که در چهارچوب آن محرومیتها، بحران هویت فرهنگی و برداشتهای نادرست جامعه از زنان شکل میگیرد.
خانوادهها در افغانستان در رفتار روزانهی خود دختران را زیر نظر دارند تا از چهارچوب هنجارى موجود پا فراتر نگذارند. اين هنجار را هر خانواده موضوع كاملاً طبيعى میپندارد و شرايطى را در محیط خانه به وجود میآورد که زن در آن به خانهداری و تابعیت از مرد بپردازد. در مقابل، به گونهاى نابرابر به مردان حق تسلط بر زنان داده ميشود. بحران هويت و نوعى بحران كسيتی زنان در محيط خانواده و اجتماع از همین رویکرد ناشی میشود؛ رویکردی که در آن زن باید پیوسته تابع مرد باشد.
مذهب و برداشتهای نادرست از دین
مذهب و برداشتهای نادرست از دین نیز نقش پررنگی در نهادینهسازی نابرابری جنسیتی در افغانستان دارد. در افغانستان، دین و عرف، نگرش مردان نسبت به زنان در جامعه را شکل میدهند. زنستیزی در اسلام برای توضیح «مسئله زن» مورد استفاده قرار گرفته است. در چارچوب افغانستان، این استدلال در ظاهر معقول به نظر میرسد؛ زیرا تفسیرهای تحتاللفظی از دین برای اجرای قوانین، تنظیم روابط اجتماعی و مشروعیتبخشی اخلاقی به اقتدار مردان بر زنان استفاده میشود.
طالبان، در دور اول و دوم حاکمیت شان، احکام مربوط به جرایم «اخلاقی» و عادی، اغلب با شیوههای وحشیانه و آشکار مانند سنگسار در برابر دید همگان به اتهام زنا یا بر اساس خشنترین برداشت ممکن از شریعت (قانون اسلامی) را صادر میکنند. این تفسیرهای سختگیرانه از دین و برخی عرفهای سنتی برای محدودکردن و بهحاشیهراندن نقش و آزادی زنان مورد استفاده قرار میگیرد.
کاستیهای جدی، ضعف در فهم فقهی و درک ناکافی از مجموعهی گسترده و پیچیدهی قوانین شرعی در نظام جمهوری افغانستان و در حاکمیت طالبان آشکار بوده است. نبود دسترسی به آموزشهای عالی، حتا برای عالمان و قاضیان دینی، باعث فروپاشی آموزش رسمی اسلامی و فقر در بحثهای دینی و حقوقی در افغانستان شده است. درک از اسلام، به ویژه فقه اسلامی، همچنین ارتباط تنگاتنگی با چارچوبهای عرفی گوناگون در افغانستان پیدا کرده است.
سیاست به مثابهی ترویجکنندهی نابرابری
یکی از عاملهای اساسی دیگر نابرابری جنسیتی در افغانستان، نبود سیاستهای مؤثر حمایتی از زنان و محدودبودن مشارکت آنها در فرایندهای تصمیمگیری است. جامعهی افغانستان برای دهههای طولانی تحت تأثیر نگرشهای مردسالارانه قرار داشته است؛ نگرشهایی که در بسیاری از موارد، نقش زنان را به حوزهی خانواده محدود کرده و مشارکت آنها در عرصههای اجتماعی و سیاسی را کمرنگ ساخته است.
در بسیاری از ساختارهای اجتماعی و سیاسی افغانستان، تصمیمگیریها عمدتاً تحت تأثیر مردان صورت گرفته و زنان از مشارکت مؤثر و برابر در تصمیمگیریهای سیاسی محروم بودهاند. ساختار سیاسی نیز در دورههای مختلف، فرصت کافی برای حضور پایدار و مؤثر زنان در قدرت و تصمیمگیری را فراهم نکرده است. در نتیجه، جایگاه اجتماعی و سیاسی زنان در بسیاری از موارد نه بر اساس مشارکت مستقیم و ارادهی خود آنها، بلکه تحت تأثیر تصمیمها و سیاستهای مردان تعیین شده است. این وضعیت به تدریج در برخی بخشهای جامعه به یک هنجار اجتماعی و فرهنگی تبدیل شده است.
باورهای سنتی و نگرشهای مردسالارانه، حضور زنان در عرصه سیاست و تصمیمگیریهای کلان را با محدودیت مواجه کردهاند؛ حتا در برخی محیطها، این تصور وجود دارد که زنان توانایی یا صلاحیت لازم برای حضور در جایگاههای مهم سیاسی را ندارند. نگاهکردن به زن به عنوان «جنس ضعیف» و ناتوان، یکی از باورهایی است که میتواند زمینه حذف زنان از عرصههای قدرت و تصمیمگیری را تقویت کند.
در سوی دیگر، محدودبودن فرصتهای شغلی برای زنان و تمرکز بسیاری از فرصتهای اقتصادی و طرحهای توسعهای بر مشاغل مردمحور، مشارکت زنان در بازار کار را نیز به شدت محدود و یا حذف کرده است. نگرشهای سنتی، باورهای اجتماعی، فرهنگ قبیلهای و تقسیم نقشهای جنسیتی، در اکثر مناطق زنان را عمدتاً به مسئولیتهای خانوادگی محدود کردهاند.
زنان برای ورود و ماندن در بازار کار با موانع متعددی از جمله نگرشهای منفی اجتماعی، محدودیتهای خانوادگی، کمبود حمایتهای اجتماعی، نبود فرصتهای برابر شغلی و ضعف زیرساختهای لازم مواجه بودهاند. در نتیجه، نابرابری جنسیتی در افغانستان تنها حاصل محدودیتهای سیاسی نیست، بلکه مجموعهای از عاملهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تداوم آن نقش داشتهاند.
نقش طالبان در تعمیق نابرابری جنسیتی
هنگامی که طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ به قدرت رسیدند، زنان دوباره از بسیاری از حقوق، آزادیها و فرصتهای زندگی محروم شدند. طالبان در نخستین روزهای ورود شان به کابل، تصویرهای زنان را از دیوارهای شهر پاک کردند. دختران را از رفتن به مکتب منع کردند. این وضعیت قبلاً در دههی ۱۹۹۰، تحت حاکمیت طالبان تجربه شده بود. در آن زمان نیز محدودیتهای شدیدی از سوی طالبان برای زنان اعمال شده بود. در دومین مرحله از تسلط طالبان بر افغانستان، طالبان یک کابینه عمدتاً متشکل از مردان پشتون تشکیل دادند. در این ساختار، صرفاً یک قوم خاص حضور داشت. تشکیلات و ساختار حکومت طالبان یک ساختار تکقومی و مردانه است؛ ساختاری که بدون حضور و نقش زنان ایجاد شد.
طالبان با لغو وزارت امور زنان و جایگزینی آن با وزارت امربهمعروف و نهیازمنکر، مخالفت جدی و دشمنی بیقیدوشرط خود را با زنان اعلام کردند. از دید بسیاری از زنان افغانستان، طالبان گروهی خطرناک شمرده میشود؛ گروهی که از شکنجه و قتل زنان دریغ نمیکنند.
پس از تصرف کامل کابل توسط طالبان، شهروندان افغانستان به ویژه زنان، با نگرانی، ترس و وحشت مواجه شدند؛ دورهای که در آن نابرابری و تبعیض جنسیتی شدت گرفت. در سوی دیگر، بسیاری از دستآوردهای مردم افغانستان به ویژه زنان که طی بیست سال به وجود آمده بود، از میان رفت. در این دوره، دموکراسی از بین رفت؛ نظام آموزشی سقوط کرد، رکود اقتصادی شدت گرفت و حقوق بشر به ویژه حقوق زنان محو شدند. در سالهای حاکمیت طالبان، افراد تحصیلکرده از افغانستان فرار کردند و افغانستان دچار بحران اقتصادی شد. مردم در افغانستان تمام امید خود را از دست دادند.
پیامدهای تبعیض جنسیتی
تداوم سالها جنگ در افغانستان باعث شده است که زنان بیشترین آسیبپذیری را داشته باشند و بدون توجه کافی، از بخشهای مختلف جامعه حذف شوند. پس از فروپاشی نظام جمهوری افغانستان و قدرتگیری طالبان، تبعیض جنسیتی در افغانستان تشدید شد و آسیبپذیری زنان افزایش یافت. مهمترین پیامدهای این وضعیت را در زیر میآورم.
1-محرومیت زنان و دختران از آموزش: محرومیت زنان و دختران از آموزش و تحصیل، آسیب جدی و جبرانناپذیری به نیمی از جامعهی افغانستان وارد کرده است. این محدودیتها باعث شده است که بسیاری از زنان و دختران از ادامه تحصیل باز بمانند و از فرصت مشارکت مؤثر در جامعه محروم شوند.
2- گسترش فقر: محدودیت در دسترسی زنان به آموزش، فرصتهای شغلی آنها را نیز کاهش داده و وابستگی اقتصادی شان را افزایش داده است. جامعه افغانستان به حضور زنان در بخشهایی مانند پزشکی، آموزش و مهندسی نیاز دارد؛ اما محدودیتهای موجود مانع اشتغال و رشد حرفهای زنان شده و مشارکت اقتصادی و اجتماعی آنها را کاهش داده است.
3- افزایش مشکلات و آسیبهای روانی: محرومیت از آموزش و اشتغال، محدودشدن آزادیهای فردی و به حاشیه رانده شدن زنان از جامعه، فشارهای روانی زیادی بر آنها وارد کرده است. تداوم این شرایط میتواند زمینهساز افزایش مشکلات روانی، احساس ناامیدی و کاهش کیفیت زندگی زنان شود.
۴- افزایش ازدواجهای اجباری و آسیبهای ناشی از آن: محرومیت از آموزش و کاهش فرصتهای اجتماعی و اقتصادی میتواند زمینه ازدواجهای زودهنگام و اجباری را افزایش دهد. همچنین، خشونت، سرکوب و محدودیتهای دوامدار علیه زنان، فشارهای سنگینی بر آنها وارد میکند و در مواردی میتواند پیامدهای جبرانناپذیری مانند آسیبهای شدید روانی و خودکشی را به دنبال داشته باشد.
افغانستان از جمله کشورهایی است که تبعیض جنسیتی علیه زنان در آن سابقهای طولانی دارد و در برخی بخشهای جامعه به یک مشکل ریشهدار تبدیل شده است. این تبعیض تحت تأثیر عاملهای مختلفی از جمله سنتها و باورهای فرهنگی، عاملهای سیاسی، برداشتهای نادرست از دین و برخی نگرشهای اجتماعی شکل گرفته و تداوم یافته است.
پس از بهقدرترسیدن طالبان، تبعیض جنسیتی و محدودیتهای اعمالشده علیه زنان تشدید شد و زنان و دختران از بسیاری از حقوق، آزادیها و فرصتهای اساسی زندگی محروم شدند. محرومیت دختران از آموزش و محدودیت زنان در زمینههای اجتماعی و اقتصادی، از برجستهترین نمونههای این وضعیت است. تبعیض جنسیتی تنها حقوق و آزادیهای زنان را محدود نمیکند، بلکه پیامدهای آن به حوزههای آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و روانی نیز گسترش مییابد و بر زندگی خانوادهها و آیندهی افغانستان تأثیر میگذارد. بنا بر این، کاهش تبعیض جنسیتی و بهبود وضعیت زنان در افغانستان، نیازمند توجه به عوامل ریشهای این مشکل و فراهمکردن زمینهی دسترسی زنان و دختران به آموزش، فرصتهای اقتصادی، مشارکت اجتماعی و حقوق اساسی آنها است.







