راوی زن
دوشنبه 19 اسد 1405
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

تاریخ دوباره تکرار شد، مادر!

راوی‌ زن راوی‌ زن
1 سنبله 1402
A A
تاریخ دوباره تکرار شد، مادر!

خواهش کردم یک لیوان چایِ دیگر بریزد. غم داریم، غصه داریم، آرزوهای برباد رفته… نمی‌شود مانند مردان، سیگار به‌ دست بگیریم و برویم به آسمان هفتم؛ جایی‌که می‌شود همه‌ی غم و غصه‌ها را فراموش کرد. جایی‌که مطلوب است برای لحظه‌ای، ثانیه‌ای، سالی، ماهی، حتی زندگی‌ای…
ما دختران، غم و غصه های‌مان را دور از چشم برادر بزرگ‌ و پدر، در دل شب‌ها می‌خوریم. غصه می‌خوریم و اشک می‌ریزیم. نه پولی داریم برای روان‌شناس، نه دل شجاعی که اشک‌های‌مان را جلوی همه در خیابان‌ها بریزیم و بگوییم: آهای ملت کمک‌ام کنید!
سمیرا که یک قُلُپ چای‌اش را می‌خورد و لبخند می‌زند؛ لبخندی ساده و ملیح. قهقهه برایش قدغن شده، او تازه‌عروس است. در فرهنگ‌مان تازه‌عروس‌ها و دخترانِ دمِ ‌بخت باید سرسنگین باشند. درست است؟ شاید با خنده‌ی بلند، تابو بشکنیم، ایمان مردی بلرزد، شاید! چه می‌دانم!
زیر لب‌اش می‌شمارد: چهارصدوبیست‌ونه، چهارصدوسی، چهارصدوسی‌ویک…
می‌پرسد: «بهار امروز تاریخ چند است؟» نمی‌دانم؛ راستش از هنگامی‌که مکتب‌ام را بسته‌اند، زمان ایستاد. لااقل شاید برای من و هم‌نوعان من. زمان‌ ایستاد هنگامی که دروازه‌های مکتب‌مان را بستند.
خیلی وقت قبل شاید در رویاها، شاید نه در کابل، شاید در ناکجاآباد. سپیده‌دم از خواب برخاستم، مادرم را گفتم که مطمئن باشم که با مکتب رفتنِ من مشکلی برایش پیش نمی‌آید؟ چشمکی زد و گفت: «من مادرِ بی‌سوادی هستم، نه از کیمیا می‌فهمم، نه از هندسه، نه از جغرافیا و نه از ساینس؛ اما تاریخ را خوب بلدم. تاریخ سیاهی که مدام در مملکت‌مان تکرار می‌شود؛ هر چند بار می‌آید و دختران را زنده به گور می‌کند و آرزوها و رویاهای‌شان را در سیاه‌چاله‌ی دست ساخته‌ی خود می‌اندازد و می‌برد. چه می‌شود؟ بعداً چه می‌شود؟! برای نسل آینده، می‌مانند مادران بی‌سواد با دل‌های سوخته و آرزوهای بربادرفته. آرزوی دکتر شدن، نویسنده شدن، معلم شدن؛ اما می‌خواهم تو جای من و به‌خاطر من بال بکشی و پرواز کنی، تو آرزوی منی.»
برایش گفتم: «اما پدر و برادر چه؟ به آن‌ها چه می‌گویی؟ آن‌ها که با تحصیل من مخالف‌اند!»
چشم‌هایش خیس شد، می‌خواست ببارد؛ اما نبارید. همان‌طور که سال‌هاست مقاومت می‌کند و نمی‌بارد، این‌بار هم نبارید. لبخند زد و برایم گفت: «تو نگران آن‌ها نباش! برای‌شان می‌گویم رفته‌ای خانه‌ی خاله‌ات که بافتنی یاد بگیری.» پیشانی‌اش را بوسیدم. خوب است آدم در روزهای سخت رفیق و غم‌خوار داشته باشد، یک حامی که خودش زخمی‌ است.
نیمه‌ی راه را طی نکرده بودم که به من خبر رسید دیگر نمی‌گذارند مکتب برویم. دروازه‌ها را بستند. آسمان جلوی چشمانم تیره و تار شد؛ پاهایم لرزید. زمانِ من از آن زمان، از آن لحظه ایستاد. به یاد حرف‌های مادرم افتادم و فریاد زدم: تاریخ دوباره تکرار شد، مادر!
سمیرا بی‌اعتنا به شمردن ادامه می‌دهد؛ به هفت‌صد که می‌رسد، می‌ایستد. صدایش می‌لرزد و می‌گوید: «بهار، هفت‌صد روز قبل مکتب‌های‌مان را بسته بودند. دروازه‌ی آرزوهای‌مان را… چه حیف! می‌خواستم داکتر شوم؛ بروم از کابل تا غزنه، از بامیان تا پروان و به کسانی که پول دوا و درمان‌شان را ندارند، کمک کنم و مداوای‌شان کنم. اما چه حیف!»
تلخ خندید و برایم چای ریخت. چای تلخ و روزگار تلخ! چه‌قدر باهم جور درمی‌آیند، انگار هر دو رفیق هم‌اند. باهم نشسته‌ایم و خاطرات روزهای مکتب‌رفتن را در ذهن‌مان با چشمان بسته مرور می‌کنیم. زیر لب می‌گویم: «تاریخ دوباره تکرار شد، مادر!»
سمیرا پرسید: «چیزی گفتی؟» لبخند زدم و گفتم: «هیچی.»

تاریخ بارها و بارها تکرار شده و می‌شود. سیاست‌ها پیروز می‌شوند. در این میان اما، کسی که نابود شد، مادری بود که انتظار پسر سرباز شهیدش را می‌کشید، معشوقه‌ای که در انتظار معشوق‌اش سال‌هاست مانده است و دختری که یک‌بار آرزوهایش خاک می‌شود، یک‌بار خودش و باری هم هردو!

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

از خیابان‌های کابل تا خیابان‌های مهاجرت؛ مقاومت زنان افغانستان هنوز ادامه دارد

از خیابان‌های کابل تا خیابان‌های مهاجرت؛ مقاومت زنان افغانستان هنوز ادامه دارد

18 اسد 1405
بیش از 4200 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

بیش از 4200 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

17 اسد 1405
سازمان ملل: بحران اقتصادی و جنگ خشونت بر زنان را تشدید می‌‌کند

سازمان ملل: بحران اقتصادی و جنگ خشونت بر زنان را تشدید می‌‌کند

17 اسد 1405
شماری از جنبش‌های اعتراضی زنان نشستی را برای بررسی وضعیت زنان افغانستان در ایران برگزار کردند

شماری از جنبش‌های اعتراضی زنان نشستی را برای بررسی وضعیت زنان افغانستان در ایران برگزار کردند

17 اسد 1405
سازمان جهانی بهداشت خواستار حمایت از مادران افغانستان شد

سازمان جهانی بهداشت خواستار حمایت از مادران افغانستان شد

17 اسد 1405
روز ورزش ایمن؛ دختران در افغانستان حق ورزش‌کردن را ندارند

روز ورزش ایمن؛ دختران در افغانستان حق ورزش‌کردن را ندارند

17 اسد 1405

Comments 1

  1. m Reja mansory می گوید:
    3 سال ago

    با اینکه سر سازش با مطالبی خوانشی ندارم، این متن شما تاثیر مورد نظر شما را در من گذاشت…
    کاش جای کمنت گذاشتن و حواله کردن چند واژه عربی مرتبط به خدا و مذهب کاری دیگری از دستم ساخته بود😔
    من روز و شبم را با این سپری میکنم… اینهم می‌گذرد

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

وظیفه‌ی مریم صمدزاده پس از نوشتن یک دیدگاه در اینستاگرام به تعلیق درآمد
اخبار

وظیفه‌ی مریم صمدزاده پس از نوشتن یک دیدگاه در اینستاگرام به تعلیق درآمد

5 عقرب 1402

وظیفه‌ی یک مقام افغانستانی‌تبار آلمان پس از نوشتن دیدگاهی در زیر یک یادداشت اینستاگرامی در مورد جنگ اسرائیل و حماس،...

Read more

تیم‌های فوتبال زنان افغانستان و چاد امشب به مصاف هم می‌روند

انواع خشونت علیه زنان در اتحادیه اروپا، جرم‌انگاری شد و مجازات در پی دارد

اسرافیل در بند؛ روایتی زنانه

150 هزار دالر؛ کمک صندوق همبسته‌گی اسلامی به آسیب‌دیده‌گان زمین‌لرزه در هرات

افزایش زنان خودسرپرست؛ برنامه توسعه‌ای ملل متحد: تنها شش درصد نیروی کار فعال اند

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In