راوی زن
پنج‌شنبه 28 جوزا 1405
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

ازدواج‌های ویران‌گر

راوی‌ زن راوی‌ زن
9 میزان 1402
A A
ازدواج‌های ویران‌گر

زحل حبیبی

«مرسل را شوهر دادند» خاله‌ام در حالی‌که چای خوش‌رنگی را در پیاله‌های چینی سفید می‌ریخت، این جمله را گفت. مات و مبهوت به دهان خاله‌ام چشم دوخته بودم.
مرسل با خانواده‌اش در همسایه‌گی خانه‌ی خاله‌ام در شهر مزارشریف زندگی می‌کردند. مرسل هم‌بازیِ خواهر کوچک‌ام بود؛ او تازه دوازده ساله شده بود.
وقتی خاله‌ام از ازدواج او گفت، باور نکردم و گمان می‌بردم خاله‌ام شوخی می‌کند؛ اما وقتی جدیت موضوع را متوجه شدم، با وجودی که حیرت پوشش‌ام داده بود، برای وضاحت بیش‌تر می‌پرسیدم: «همین مرسل خودمان؟»
چقدر دلم می‌خواست خاله‌ام نفی کرده بگوید: «مگر ممکن است؟» اما چنین نشد. مرسل با آن سن کوچک‌اش واقعاً ازدواج کرده بود. مادرم با نگرانی و قیل‌و‌قال قضیه را می‌پرسید اما من تا آخرین لحظات، شوک‌زده به پیاله‌های چینی روبه‌رویم چشم دوخته بودم.
خانواده‌اش او را به ازدواج مرد چهل‌وچهار ساله‌‌ای که سه زن دیگر هم دارد، درآورده بودند. همه‌چیز یک‌باره اتفاق افتاده و درست چند روز قبل برای مرسل عروسی باشکوهی در باغ پشت حویلی‌شان ترتیب داده بودند. اما میان آن‌ همه زرق‌و‌برق، مرسل تا انتهای مجلس فقط هق زده بود و در پایان او را چون حیوان قربانی کشان‌کشان سوار موتر داماد کرده بودند.
حرف‌های خاله‌ام چون دشنه‌‌ای زهرآگین ته قلبم را می‌سوزاند. مادرم با آه و افسوس پرسید: «چطور مادر و پدری بودند که طفل دوازده ساله را شوهر دادند؟ آخر او از شوهرداری چه می‌فهمد؟»
خاله انگار برای دل خودش هم که شده، توجیح کرده باشد گفت: «خانواده‌ی فقیری بودند. از خدای‌شان بود چنین خواستگاری گیر آوردند.»
و هم‌زمان با این‌که خودش را جلوی مادرم اندکی خم کرده بود آهسته‌تر گفت: «می‌گویند داماد شش‌لک طویانه داده..»
حرف‌اش را قطع کرده با لحن بدی که بغضی را در حصار خود داشت گفتم: «یعنی دخترک را فروختند؟»
نمی‌دانم حالم تا چه اندازه بد بود که با نگاه دلسوزانه‌ی مادرم مواجه شدم، او خوب می‌فهمید که من سر این‌گونه مسائل تا چه اندازه ضعف دارم. مادرم دستی روی شانه‌ام گذاشته گفت: «از من و تو کاری ساخته نیست! تو چه می‌دانی که تاحالا چند هزار دختر، قربانی ازدواج اجباری و زیر سن قانونی شدند؟»
حرف‌اش باعث شد بغض‌ام بشکند و یک‌باره روزهایی در ذهنم تداعی شود که با آمدن به خانه‌ی خاله‌ام، مرسل با شور و شوق می‌آمد و از من می‌خواست خواندن و نوشتن یادش بدهم. فقط دوازده سالش بود؛ دخترک سرشاری که به طرز جالبی چادر را محکم دور سرش می‌پیچید. او هیچ‌گاهی اجازه نداشت که به مکتب برود اما همیشه از اولین خوانندگان دست‌نوشته‌هایم بود. او با دیدن‌ِ من، صورتم را می‌بوسید و «نویسنده جان» خطابم می‌کرد اما هیچ‌کدام‌مان نمی‌فهمیدیم روزی قصه‌ی تلخ او، سوژه‌ی داستان‌ام شود.
من با مرسل و خواهر کوچک‌ام، یک صنف درسی ابتدایی را در یکی از اتاق‌های خانه‌ی خاله‌ام تشکیل داده بودیم. فقط برای اشتیاق او بود که من زود زود خانه‌ی خاله‌ام می‌رفتم. روزهای آخر شوهر خاله‌ام تخته‌ی سفیدی را برای صنف ما مهیا کرده بود که مرسل بابت آن بسیار شاد بود.
اما من چقدر پشیمانم از این‌که کاش به‌جای مرسل، مادر و پدر او را جلوی تخته‌ی سفید می‌نشاندم و با خط درشت روی تخته می‌نوشتم که «کودک‌همسری چه ضررهای جسمی و روانی را در پی دارد!» برای‌شان با صدای بلندتر می‌گفتم که «تاحالا خیلی از دختران بابت ازدواج زیر سن، به کام مرگ کشانیده شده‌‌اند.»
چقدر بیش‌تر از مرسل، ذهن مادر و پدرش نیاز به آموزش و تعلیم داشت که مرسل را درست در سنی که باید با عروسک‌هایش بازی می‌کرد، عروس کرده بودند.
تصور او کنار مرد چهل‌وچند ساله‌‌ای که زن‌هایی دیگری هم دارد، سرسام‌آور بود.
دیگر برایم حرف‌های خاله‌ با مادرم که بعد از چند لحظه‌‌ای مرسل را فراموش کرده به قصه‌ی روزمرگی‌های‌شان می‌پرداختند مهم نبود.
با دلی که از آن انزجار و تنفر می‌تراوید، به سمت خانه‌ی پدری مرسل راه افتادم. می‌خواستم پدر و مادر او را غرق حرف‌های ناسزا کنم. دلم می‌خواست با هرکلمه‌ی بد و بی‌راهی که بلد بودم، عقده‌های دلم را بیرون بریزم.
می‌خواستم از مادرش بپرسم چطور دلت آمد دخترت را دو دستی در یک منجلاب بیندازی؟
و پدرش را بگویم چطور از او کودکی‌اش را گرفتی و با آن تن نحیف او را برای هم‌آغوشی با کسی که هم‌سن خودت است فرستادی؟
مقابل دروازه بودم. نفرتی که در دلم می‌جوشید مرا به نفس‌زدن انداخته بود. هنوز دستگیره را پایین نکشیده بودم که دروازه باز شد و قامت پدر مرسل وقیحانه در چهارچوب دروازه نمایان گشت. از دیدن نشانه‌‌ی کوچکی از آثار پشیمانی در سیمای او ناامید گشتم. او برخلاف توقع‌ام دستی به سر وضع خودش کشیده بود؛ پیراهن سفیدی به تن‌ کرده بود که هنوز خط اتو در آن مشخص بود و کفش‌های سیاه که برق آنان نگاهم را سمت خودش دعوت می‌کرد. من پدر مرسل را آن‌روز جوان‌تر، شادتر و شیک‌تر یافتم.
سرم پایین رفت و بغضِ سرکش را بی‌محابا و پشت هم فرو دادم تا توان ایستادن داشته باشم. با دیدن مادرم که با عجله و نگرانی خودش را به من رسانیده بود تصمیم گرفتم هیچ نگویم؛ چون مادرم راست می‌گفت کاری از دست من ساخته نبود. دیگر درک کرده بودم حرف‌های من از قناعت‌ پدر مرسل بیرون است همان‌طور که هضم این حماقت او از قناعت من…
با دل آکنده از نفرت یک «مبارک باشد» جان‌سوز نثار مردانگی‌اش کرده و با گریه از آن‌جا دور شدم.

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

مرکز خبرنگاران افغانستان: ممنوعیت استفاده از گوشی هوش‌مند دست‌رسی به اطلاعات را محدودتر می‌کند

مرکز خبرنگاران افغانستان: ممنوعیت استفاده از گوشی هوش‌مند دست‌رسی به اطلاعات را محدودتر می‌کند

27 جوزا 1405
یونیسف: با خدمات واکسیناسیون از کودکان در برابر سرخکان محافظت می‌کنیم

یونیسف: با خدمات واکسیناسیون از کودکان در برابر سرخکان محافظت می‌کنیم

27 جوزا 1405
هیچ کشوری با حذف نیمی از جمعيت خود توسعه نمی‌یابد؛ گفت‌وگو با فروزان خلیل‌یار

هیچ کشوری با حذف نیمی از جمعيت خود توسعه نمی‌یابد؛ گفت‌وگو با فروزان خلیل‌یار

27 جوزا 1405
جنبش زنان معترض شمال: زنان با داشتن حجاب نیز از برخوردهای احتمالی طالبان هراس دارند

جنبش زنان معترض شمال: زنان با داشتن حجاب نیز از برخوردهای احتمالی طالبان هراس دارند

27 جوزا 1405
نزدیک به 3000 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

نزدیک به 3000 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

27 جوزا 1405
سازمان ملل: افغانستان یکی از بزرگ‌ترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران را دارد

سازمان ملل: افغانستان یکی از بزرگ‌ترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران را دارد

27 جوزا 1405

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

دختر هشت ساله‌ی بدخشانی؛ قربانی تیزرانی طالبان شد
اخبار

دختر هشت ساله‌ی بدخشانی؛ قربانی تیزرانی طالبان شد

19 حمل 1403

یک دختر هشت ساله پس از زیرگرفته‌شدن توسط خودروی رنجر طالبان در ولایت بدخشان، جان باخته است. منابع محلی در...

Read more

فرشته حسینی برنده جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره پولا شد

یک زن در فراه سربریده شده است

صد و ششمین سال‌روز استقلال و دردهای فراموش‌شده‌ی زنان افغانستان

هشتاد سال از تأسیس سازمان ملل متحد گذشت

قتل مرموز یک جوان در قندهاریک جوان در قندهار به طرز مرموز کشته شد

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In