راوی زن
چهارشنبه 31 سرطان 1405
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

سلطانی: تا زمانی که زنان افغانستان دست از مبارزه برندارند، پیروز خواهند بود

راوی‌ زن راوی‌ زن
25 میزان 1402
A A
سلطانی: تا زمانی که زنان افغانستان دست از مبارزه برندارند، پیروز خواهند بود

سائمه سلطانی، نویسنده و فعال حقوق زن است. وی در نخستین روزهای سقوط افغانستان به‌دست طالبان، اعتراضات و مبارزات خیابانی را آغاز کرد و با شعار «نان، کار، آزادی» به گروه‌های اعتراضی زنانه پیوست. بعد از خروج از افغانستان، مطالعات و فعالیت‌های گسترده‌تری در حوزه‌ی زنان و سیاست انجام می‌دهد.

در این گفت‌وگو، می‌خواهیم با شیوه‌ی تفکر و فعالیت خانم سلطانی آشنا شویم.

خالد قادری

قادری: خانم سائمه سلطانی، مختصری از خودتان بگویید؟

سلطانی: «خوب، بر خلاف عرف رایج در مورد شناساندن و معرفی شخص خود و پس‌زمینه‌ای (خانواده) که فرد در آن  خودش را به معرفی می‌گیرد، و از خانواده‌اش هرچند سنتی و دارای نکات منفی باشد باز هم آن‌ را خانواده‌ای روشنفکر عنوان نموده و شبیه یک تشریفات با واقعیات چالش‌برانگیز جامعه برخورد می‌نماید؛ مایلم این زنجیر دروغین را بشکنم و در معرفی شخص خود منحیث فرد برخواسته از دامنِ پس‌زمینه‌ی اجتماعی‌ام، چهره‌ی واقعی اجتماعی را که در آن خانواده‌های‌مان شکل گرفتند و ما را بار آوردند، بازگو کنم: من از خانواده‌ای به‌شدت مذهبی، سنتی، مردسالار و زن‌ستیزی می‌آیم _شبیه هر یک از خانواده های دیگر افغان جایی‌که به باور هر یک از آن‌ها من منحیث یک زن جوان می‌بایست تابع اصل و اصول مردسالارانه‌ی خانواده باشم و حتا با مهمان مرد روبه‌رو نشوم؛ جایی‌که حتا با کوچک‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوقم شبیه حق پوشش بارها مورد بازجویی، انتقاد، تهدید و تحقیر قرار گرفتم؛ منحیث یک زن همواره سرکوب را از خانواده _که سمبول تمثیل و نمایه‌‌ی کوچکی از وضع گسترده‌ی موجود که در سطح کلان‌کشوری اتفاق می‌افتد، است_  حس کرده‌ام؛ بالاخره، ترکیبی از تحمیل این حس حقارت با کنجکاوی فکری من در مورد تبعیض جنسیتی باعث شد این درد فردی و شخصی‌ام را با اوضاع و شرایط حاکم جامعه یعنی همان ریشه‌های محرومیت عمومی تعمیم دهم و از آن‌جا به سیستماتیک بودن فرودستیِ زن و فرادستیِ مرد پی ببرم. از همان‌جا بود که به مطالعه آغاز کردم و در مقابل سرکوب‌های درونی و بیرونی ایستادم و هنوز هم، بارِ این سرکوب‌ها را به‌شدت حس و حمل می‌کنم. من از همان روزهای نخستین که تازه هر روز بیش‌تر به ریشه‌های ستم بر زن نزدیک می‌شدم و درمی‌یافتم، به مبارزه با آن در اشکالی مختلفی پرداختم و تا کنون ادامه دارد. اکنون نزدیک به هشت سالی می‌شود که در این زمینه مطالعه و فعالیت دارم. در این میان از همه بیش‌تر مفتخر بر این هستم که در زمینه‌ی مبارزه و مطالعه در این مسیر، هیچ‌نوع هم‌یاری و هم‌دستی با فمینیسمِ سفید و استعماری که حدود بیست‌سال در این کشور زیر‌ سایه‌ی دموکراسی آمریکایی پروژه‌ راه انداخت، و مانع اساسی در برابر رشد بومی زنان کشور شد، نداشتم. هرچند باید پذیرفت که مبارزه‌ی فردی در جهان سازمانی امروزی دیگر کارساز و پاسخ‌گو نیست و می‌بایست در برابر آن سازمان‌یافته و منسجم کار کرد؛ اما به‌مراتب تکیه بر مبارزه‌ی فردی، اصول‌مند‌تر و شرافت‌مندانه‌تر است تا پیوستن به مبارزات جمعی که با ترتیب و رویکرد از بالا به پایینی همراه است؛ شبیه فمینیسم استعماری_پروژه‌ایی بیست‌ساله امپریالیست‌ها در افغانستان؛ به‌هر حال، خوش‌بختانه که تا اکنون اقداماتی اساسی در راستای سازمان‌دهی زنان انجام داده‌ایم و بنابر حساسیت‌های امنیتی موجود از ارائه جزئیات بیش‌تر برای فعلاً معذورم.»

قادری: پیش از سقوط افغانستان، مشغله و دغدغه‌های شما چی بود؟

سلطانی: «قبل از واگذاری قدرت از سوی آمریکا ذریعه‌ی غنی و جهادیست‌های متحد او به‌دست طالبان، اغلباً تأکیدم بر اتمام دوره‌ی لیسانسم بود تا هرچه زودتر با دست‌ پر و اعتماد به‌نفس بلندتری اهدافم را دنبال و تطبیق نمایم؛ در کنار آن اوقات خاصی را صرف مطالعه‌ی کتاب‌های مربوط به حوزه‌ی زنان و نوشتن در این مورد نیز می‌کردم. ولی صادقانه اعتراف باید کرد که قبل از طالبان نه تنها من، که تقریباً همه در مورد اندیشیدن به ایجاد تغییرات اساسی در راستای تحول شرایط زنان منفعل بودیم؛ یا حداقل فعالیت آن‌چنانی و بسنده‌ای نداشتیم. البته قبل از معامله‌ی حکومت، برای زنان افغانستان هیچ چیزی وجود نداشت جز پروژه‌های استعماری که پول و منفعت‌اش به جیب زنان و مردان طبقه‌‌ی متوسط ان‌جی‌اویی می‌رفت.»

قادری: تسلط طالبان بر افغانستان؛ زندگی، جهان‌بینی و تفکر شما را به چه سمت‌وسویی سوق داد؟

سلطانی: «حضور مجدد طالبان، بیش‌تر شبیه یک شوک برای بیداری من و در کل بیداریِ جمعی زنان در سراسر کشور می‌ماند. تا قبل از معامله‌ی قدرت به‌دست طالبان، حتا در مجازی با تصویر واضح خودم نمی‌توانستم ظاهر شوم و این تا مغز استخوان رنج‌ام می‌داد. هنگامی‌که طالبان بر قدرت مسلط شدند، نخستین عکس‌العمل من از احراز هویتم در مجازی آغاز شد؛ من تصویر واضح خودم را در صفحاتم نصب کردم و هم‌زمان حسی مرکب از هراس بازجویی و تفتیش خانوادگی با لذت از استقلالیت و رسیدن به فردیت خودم را تجربه می‌کردم؛ تجربه‌ای که برایم کاملاً تازه بود و پیامی می‌داد از پیش‌روی و توقف‌نپذیری. چنان‌که توقف هم نکردم، بعدها قدم فراتر گذاشتم و با وجود مخالفت خانوادگی به تظاهرات ضد طالبانی پیوستم. هرچند رفتن زنان خانواده در تجمعات و مواردی که امکان حوزه، زندان و محکمه در آن به‌چشم می‌خورد، ممنوع و تابو شمرده می‌شد؛ اما با وجود آن همه فشار، من تن به خاموشی و ساکت ماندن ندادم. در کنار هزاران صدای زنان دیگر از سراسر کشور، صدا علیه طالبان و حامیان آن بلند کردم و امروز تا جایی رسیده‌ام که می‌توانم به‌خوبی در برابر هر مانع بیرونی با صراحت رودررو شوم و از حق جنسیتی خویش و بقیه زنان دفاع کنم

همین‌طور؛ در مورد رابطه‌ی مستقیم حضور طالبان با بیداری جمعی زنان افغانستان می‌توان ابراز داشت که مبارزات زنان افغانستان در برابر بی‌عدالتی و ستم جنسیتی مردسالارانه، در واقع با حضور این گروه در قدرت، جرقه خورد؛ جنبش‌های توده‌ایِ زنان افغانستان برای اولین بار بعد از گذشتِ چند دهه به‌شکل مستقلانه کنار هم و گرد هم برای هدف مشترک جمع شدند و تهدابی را برای فردای طولانی مبارزه با ستم جنسیتی و قدرت خشن نرسالارانه گذاشتند. در واقع حضور طالبان، این مفهوم را به زنان افغانستان رساند که قبل از آن‌که خیلی دیر شود، منسجم و متحد شوید و از جایی ایستادگی را آغاز کنید! از همین‌جا بود که زنان افغانستان با رویکرد و جهان‌بینی متفاوتی فریاد «نان، کار، آزادی» را برای نخستین بار از سراسر شهرهای افغانستان سر دادند.»

قادری: تعبیر شما از فمنیسم چیست؟ و روبرداشت آن در جامعه‌ی افغانستان را چگونه بررسی می‌کنید؟

سلطانی: «بهترین تعبیری که می‌توان از فمینیسم داشت، اعتراض به بی‌عدالتی نظام‌مند _علی‌الخصوص جنسیتی_ است؛ البته در جهش‌های بروز‌شده‌ی آن، اعتراض و انتقاد فمینیسم دیگر محدود به بی‌عدالتی جنسیتی نمی‌تواند شود؛ در مفهوم نوین فمینیسم، ما شاهد دست‌بردن آن به‌ یقه‌‌ی سرمایه‌داری منحیث هسته، محور و بانیِ تمامیِ فجایع در حیات کره‌ی زمین و حیات بشری هستیم. فمینیسم عملاً دارد تغییرات اقلیمی را به چالش می‌کشد؛ دارد به فاشیسم، شوونیسم، ناسیونالیسم، سرمایه‌داری و امپریالیسم می‌تازد و حساب می‌پرسد؛ به عبارتی می‌توان چنین بیان کرد: فمینیسم یعنی بازپس‌گیری تمامی ازدست‌رفته‌ها با خط‌زدن نظام طبقاتی منحیث پرورنده و حامی مردسالاری.

نمونه‌ی آن را می‌توان در جنبش «زن، زندگی، آزادی» مشاهده کرد؛ هرچند اسلامیون و غرب می‌کوشند این جنبش را محدود به حجاب اجباری کنند، اما واقعیت این است که آغاز این جنبش صرفاً با مسئله‌ی حجاب اجباری آغاز شد و یا به عبارتی: حجاب اجباری صرفاً جرقه‌ای بود برای آتش‌زدن و شعله‌ور کردن این جنبش، نه محتوا و تشکیل کُل آن. برای اثبات این نکته کافی‌ست سری زده شود به واکنش‌های جمعی حامیان جنبش «زن‌، زندگی، آزادی» که هنگام نقد شعار مردسالارانه‌ی «مرد، میهن، آبادی» جمهوری اسلامی بروز دادند. در این متن‌های انتقادی هر منتقدی به‌طور منحصر به‌فرد ماهیت لایه‌های ضد انسانی نظام طبقاتی آخوندی را به چالش کشیده‌است. 

در رابطه با روبرداشت از فمینیسم در افغانستان، متأسفانه پاسخ امیدوارکننده‌ای به‌چشم نمی‌خورد؛ اغلب فمینیسم را آنچه می‌دانند و می‌خواهند بدانند که به آن‌ها از سوی اسلامیون ابلاغ شده‌است و یا آن را با رفتار و سیاست فمینیسم سفید یا استعماری میشناسند.

فقر و جنگ، دو پدیده‌ای که به‌صورت مسلسل زمینه‌ی ذهن آرام، مطالعه و تفکر انتقادی را از توده‌ها در چند‌ دهه‌ی اخیر گرفته‌‌است و در بدل آن زمینه‌ی اشغال افکار و ذهنیت عامه را در کُل و به‌شکل خاص در رابطه با مفهوم و شناسایی فمینیسم  فراهم کرده‌است. آن‌جا که زمینه‌ی تفکر فردی_انتقادی سلب می‌شود و مرجعیت‌گذاری جا باز می‌کند، عامه‌ی مردم هم برای شناختن مفاهیم و مفهومی دنبال همان مراجع می‌روند و این مراجع اغلباً یا به‌شکل سیاسی و یا هم به‌شکل مذهبی و تئوکراتیستی ایدئولوژیست‌ هستند؛ و بالاخره فهم قالب‌بندی شده و ایدئولوژیستی‌ از مفاهیم به مراجعین ارائه می‌کنند. در اجتماع جنگ‌زده و ایدئولوژیست‌زده‌ی افغانستان هم دیدگاه عامه نسبت به فمینیسم همان دیدگاه اسلام/ مذهب و لیبرال‌امپریالیسم است.

حالا دیدگاه اسلام در برابر فمینیسم واضح است؛ اسلام برخلاف فمینیسم، که باورمند بر رفع شکاف جنسیتی در جامعه است، به فرودستی و قیم‌مآبی مردانه باور دارد. انسان ایدئال اسلام «مرد» است و مبنی بر این معیار جنسیت، زن نمی‌تواند متعادل با جنسیت مرد پنداشته شود. سایر جنسیت‌ها را که اسلام حتا نمی‌شناسد و نه میلی برای شناختن آن دارد جز سرکوب و به‌حاشیه راندن آن‌ها.

دید اجتماع نسبت به فمینیسم از بستر مذهبی_اسلامی هم همین است؛ اجتماع افغانستان باور دارد فمینیسم مال غربی‌هاست و فرهنگ فرنگی که بی‌حیایی را در اجتماع بار می‌آورد و می‌بایست آن‌ را منع اعلام کرد. البته خاصیت اسلام و اسلامیون همواره همین بوده که بحث‌های اساسی حقوقی را با تابوها و قضاوت‌های بی‌ربط اخلاقی به گند بکشانند و فضا را برای رسیدن به جامعه‌ی سالم اغفال کنند.

زاویه‌ی دیگر دید اجتماع نسبت به فمینیسم، بازخوانی سیاست لیبرال‌امپریالیسم در قبال فمینیسم است. لیبرال‌امپریالیسم رویه‌ی دوگانه‌ای با فمینیسم دارد؛ طوری‌که در اجتماع محلی خودش، بی‌رحمانه فمینیسم و فمینیست‌ها را می‌راند و طرد می‌کند؛ اما در مناطق تحت اشغال‌اش از فمینیسم منحیث کانالی برای رسمیت‌بخشیدن به آن اشغال استفاده می‌کند. شناخت دیگر اجتماع افغانستان از فمینیسم هم همان رویکرد فمینیسم استعماری و مرکزگراست؛ یعنی اکثریت باور دارند که فمینیسم همان فمینیسم سفید یا مرکزگراست، که خود برای زنان چارچوپ تعیین می‌کند. مثلاً زمانی‌که بریتانیا مصر را مورد استعمار قرار داد، چند چیز را معیار مهم برای زنان مصری عنوان کرد که از آن جمله رفع حجاب یا ارائه‌ی قالب پوشش غیراسلامی و همچنان رفتن به مکتب و دانشگاه بود. خوب مفهوم ساده‌تر از فمینیسم مرکزگرا، همان مشخصه‌ی دستور دِه بودنش است که حق انتخاب و عاملیت زن را مبنی بر جنسیت‌اش از او سلب می‌کند، دقیقا شبیه به مذاهب.

اما حمل باور فمینیسم‌ستیزی محلی یا به اصطلاح ستیز با فمینیسم‌ وطنی، بدون شک از همین‌ جا نشأت و ریشه می‌گیرد. چون اجتماع شروع به شناخت فمینیسم در قالب مرکزگرایی و استعماری آن می‌کند. به این ترتیب، اجتماع نمی‌تواند تشخیص بدهد که این نوع فمینیسم خود علیه آن است در واقع، تا آنچه که باید به نفع آن باشد. برای شناساندن فمینیسم‌ از طبیعی‌ترین زاویه‌‌ی ممکن یعنی از آدرس فمینیست‌های توده‌ای و غیر وابسته با فمینیسم‌ مرکزگرا/ سفید و امپریالیستی، در اجتماع مذهبی و اشغال شده‌ی افغانستان نیاز به راه‌اندازی هرچه بیشتر گفتمان‌های فمینیستی می‌رود. اجتماع باید فمینیسم را از زبان و حنجره‌ی خودش بشنود و به آن گوش دهد؛ نه بلندگوهای ضد فمینیستیِ ارتجاعی_مذهبی و لیبرالیستی.»

قادری: شما از جمله زنانی هستید که در اعتراضات خیابانی کابل حضور داشتید؛ از چگونگیِ نخستین تقابل زنان و گروه طالبان بگویید؟

سلطانی: «اگر در تاریخ افغانستان دنبال درخشان‌ترین صحنه باشیم، به‌یقین که چشم‌ در چشم شدن و فریادهای نترس زنان افغانستان در برابر متوحش‌ترین گروه، آن صحنه‌ی روشن و امیدوارکننده است. صحنه‌ای که برای نخستین بار بعد از چندین دهه خفقان، سرکوب، کشتار و تبعیض جنسیتی، زنان با دستان خالی اما مقتدرانه و با شکوه در برابر انتحاریون متوحش ایستادند و «نه» گفتند، همان «نه»ای که حکومت مردسالار و گروه‌های جهادی مردسالار قبلی با ده‌ها نوع تجهیزات قوی نتوانستند به طالب بگویند.

آن روزها تاریک‌ترین روزهای افغانستان بود اما حضور زنان در برابر طالبان و حامیان‌شان، چراغی روشن کرده بود و خوش‌بختانه این چراغ تا کنون روشن است. من برای اولین بار تجربه‌ی اعتراضات خیابانی را در تظاهرات ضد طالبانی دریافتم، و صد البته که این از بهترین تجارب زندگی سیاسی_اعتراضی من بوده است. البته دلیل این‌که چرا قبل از طالبان به اعتراضات خیابانی هیچگاه نپیوستم هم عدم‌ باور به شفافیت تظاهرات و اعتراضات بود. همواره در چهار دوره‌ی جمهوری آمریکایی افغانستان، روال طوری بود که هر جریان سیاسی برای رسیدن به خواستش از گزینه‌ی کشاندن مردم در جاده‌ها منحیث ابزار فشار بر حکومت کار می‌گرفت و همین‌که به خواست‌اش می‌رسید، فوراً فرمان توقف تظاهرات را صادر می‌کرد و یک‌باره توجه می‌کردی دیگر جاده‌ها خالی شدند و دیگر کسی نمی‌خواهد وسط خیابان فریاد اعتراض بلند کند. اما بعد از معامله‌ی دولت به‌دست طالبان، برای اولین بار زمینه‌ی اعتراضات بومی/توده‌ای، آن هم توسط محروم‌ترین قشر جامعه_زنان_ بدون دخالت و ابزار‌سازی جریان‌های سیاسی فراهم شد و این همان مشخصه‌ای است که به‌درستی نظیر آن‌ را نمی‌توان در تاریخ این کشور سراغ گرفت؛ مشخصه‌ای که زنان منحیث سرکوب‌شده‌ترین قشر، می‌روند تا یک حکومتِ به‌شدت ضد زن، مرتجع و پایه‌ی اشغال استعمارگرایان را به چالش بکشند و پیام سرنگونی آن‌ها را اعلام نمایند.»

قادری: مبارزات زنان در گوشه‌گوشه‌ی جهان را چگونه بررسی می‌کنید؟ آیا به این نظر هستید که هر کسی باید مطابق به حوزه‌ی خودش فعالیت کند یا زنان باید عملکردی واحد را در پیش بگیرند؟

سلطانی: «ممنون! سوال مهمی بود آقای قادری. متأسفانه، جهان امروزی را سه عنصر و موج اساسی تهدید می‌کند: ‌فاشیسم، زن‌ستیزی و انفجار اقلیمی. برای این‌که بحث به انحراف کشانده نشود، از توضیح فاشیسم و انفجار اقلیمی خودداری می‌کنم. باوجود مبارزات مهم زنان در سه قرن اخیر، شاهد بازگردانی موج زن‌ستیزی از سوی دولت‌های حاکم جهانی استیم؛ نگاه کنید، اگر لغو حق سقط بارداری خودخواسته در آمریکا را نقطه‌ی آغاز این موج فرض کنیم، به تکرار انواع اعمال این سیاست_زن‌ستیزی_ مواجه خواهیم شد؛ چنان‌که خروج ترکیه از کنوانسیون منع خشونت علیه زنان در سال ۲۰۲۱، مسلط کردن ضد زن‌ترین گروه_طالبان_ بر قدرت، زن‌کشی و سیاست‌های مجدد ضد‌زن جمهوری اسلامی در قبال زنان و مقرری نماینده‌ی این دولت زن‌ستیز در کرسی ریاست «مجمع اجتماعی» از سوی سازمان ملل در سال جاری از جمله موارد مهمی‌ اند که بیان می‌کند جهان کارت سبز برای بازگشت زن‌ستیزی بلند کرده‌است و این خطر قرمزی است برای جهان، برای زنان که چند هزار سال است تحت ستم مردسالاری تن و روان‌شان آرد و آسیاب می‌شوند.

نکته‌ی مهم دیگری که این سوال روی آن انگشت می‌گذارد، این است که هر فمینیستی بالاخره باید پی‌ببرد که هم‌زمان نمی‌توان هم فمینیست بود و هم ناسیونالیست! ناسیونالیسم مشخصه‌‌ی اساسی و حتا از پایه‌های اصلی مردسالاری است که وظیفه‌ی هر فمینیستی است در برابر آن اعلام جنگ و مبارزه کند؛ تا این‌که خود در آن منحل شود و حتا مبدل به‌ ابزاری برای منافع آن؛ که قطعاً در نخستین قدم می‌بایست علیه فمینیسم و زنان قرار بگیرد. زیرا ماهیت ناسیونالیسم بر اساس قوم، قبیله، زبان و مذهب تعیین می‌شود و بدون شک هر یک از این عناصر یا مردانه‌اند و یا هم به نفع مردان و نفی بقیه جنسیت‌ها. مثلاً قوم را در نظر بگیریم، زمانی‌که کودکی متولد می‌شود آن‌ را از قوم پدر حساب می‌کنند و هویت آن کودک می‌شود هویت قومی پدرش؛ اگر این را در سطح گسترده‌تری مشاهده کنیم، تمامی کودکان متولد شده در یک جغرافیا را برحسب قومیت و هویت پدرگرایانه درمی‌یابیم و از این‌رو ملت شکل می‌گیرد همین است که مرد برحسب همان تقسیم‌ کار جنسیتی منحیث مدافع مرزها در سطح کلان‌کشوری، بیرونی و مرکزی فعالیت می‌کند و زن منحیث پیش‌خدمت به مدافع، باید در داخل مرزها خدماتی خانگی، جنسی و فرزندآوری ارائه بدهد.

از این حیث، برای تمامی فمینیستان در سراسر جهان دانستن این نکته الزامی است که پیروزی درونی هر جریان فمینیستی قطعاً مرتبط است با پیروزی بیرونی و جهانی فمینیسم در سراسر جهان. نخستین شرط برای پیروزی فمینیسم، وجه انترناسیونالیستی و فرامرزی شدن آن است.»

قادری: شما در یادداشتی به‌طور آشکار، اعتصاب غذایی و برپایی خیمه‌های تحصن زنان معترض را مورد انتقاد قرار داده‌اید؛ اصل این اقدامات را مناسب نمی‌دانید یا شیوه‌ی آن را؟

سلطانی: «در واقع، من با نفس اعتصاب غذایی مشکلی ندارم. اما زمانی‌ که در این اعتصاب نقش اساسی سیستم سیاسی_اقتصادی حاکم جهانی و مجریان آن در ایجاد بحران و فاجعه‌ی موجوده و جاری انکار، کتمان و سایه افگنده می‌شود؛ قطعاً مخالفم.

حداقل برای ما مردم افغانستان این واقعیت به‌قدر کافی آشکار شده است که موجودیت و بقای طالب و هر گروه تروریستی دیگر بدون حمایت سازمان ملل، علی‌الخصوص دولت‌های عضو شورای امنیت سازمان ملل، آمریکا، ناتو و اتحادیه‌ی اروپا یک امر محال است. پس با وجود آگاه‌بودن به این واقعیت، منطق تحریم و عدم‌ رسمیت‌شناسی طالب توسط این سازمان، دول و اتحادیه‌ها چه می‌تواند باشد؟

فراموش نکنیم که با این‌طور رفتارها، داریم غیر آگاهانه به کتمان این واقعیت که این نهادها خالق و پرورنده‌ی طالب‌اند، کمک می‌کنیم و پنهان این جنایت در حالی‌که افشای آن رمزِ گشودن این گرهِ فاجعه‌بار است، نقص جبران ناپذیری را برای‌مان در راستای جلب توجه جهانی در امر متحد شدن در برابر طالبانیسم و ریشه‌ی سازمانی و دولتی آن، رقم خواهد زد.

من قبلاً در آن یادداشتم این را مختصراً تذکر داده بودم که آن سازمان و آمریکا برای برقراری طالب در موقعیت فعلی‌اش پروژه‌ای تحت عنوان «صلح» یا مذاکرات بین‌الافغانی راه انداخت و سال‌ها هزینه‌گزافی کرد؛ اکنون هم تنها به‌گونه‌ای رسمی و اعلام‌شده بگذریم از حمایت‌های غیر اعلام‌ شده‌ی‌شان از طالب، هفته‌وار چهل میلیون دالر به‌حساب این گروه پول واریز می‌کند؛ با وجود این همه و  با ملاحظه‌ی این واقعیات، چطور می‌شود هنوز هم با مطرح‌سازی این خواست طوری نمایش داد که آنها بانی و حامی طالب نه، بل ضلع مقابل این گروه‌اند؟

من باورمندم هر گونه ایستادگی در برابر طالب، بدون محکومیت آن دایره‌ی عقبی و حمایوی آن گروه، یک جهالت جبران نشدنیِ سیاسی_تاریخی خواهد بود.

تهدید سازمان و دولی که عمداً طالب را برای کشتارمان بار آورده، با اعتصاب غذایی و یا خودکشی اعتراضی_سیاسی چه منطقی را می‌تواند با خود حمل کند؟ آن‌هایی که عملاً گروه‌های زن‌کُش و آدم‌کُش را به‌ جان‌مان می‌فرستند برای کشتن، برای آن‌ها مردن ما با اعتصاب غذایی چه تأثیر و معنایی را افاده خواهد کرد؟

بعد هم، زمانی خانم پریانی به اعتصابش پایان داد که رینا امیری، ریچارد بنت، معاون پارلمان آلمان نوردراین_وستفالن و گئورک کلوزمن رئیس بخش افغانستان و پاکستان در وزارت خارجه‌ی آلمان، همه و همه صرفاً به او وعده‌ی رساندن پیام‌اش را به مراجع مربوطه رساندند. نکته‌ی جالب توجه هم همین‌جاست که این‌ها همه با آن مقام و صلاحیت چرا شبیه یک گزارشگر برخورد می‌کنند؟ آن قدرتمندان غیرقابل رؤیت که پیام به آن‌ها می‌رسد کی‌ها اند و در کجایند؟

از این هم بگذریم؛ آیا معضل افغانستان هنوز هم گنگ است برای این دول و نهادها که اکنون با رساندن آن توسط این اشخاص توقع برود فهمیده شود؟ تقریبا بیش‌تر از دو هفته از ختم اعتصاب و وعده‌های آن‌ها گذشت، چرا تا هنوز هیچ اقدامی نکردند؟»

قادری: فاشیسم و سکسیم، دو موردی است که شما مداوم در یادداشت‌های خود آن‌ها را نقد کرده و از مشکلات اساسی جامعه‌ی افغانستان برمی‌شمارید. راه‌کار مناسب از دید شما برای حل این معضلات چیست؟

سلطانی: «فاشیسم (برتری‌طلبی) و سکسیسم (تبعیض جنسی/ جنسیتی) شبیه بقیه نظام‌های فکری غیر انسانی نیازمند پخش و تکثیر آگاهی است. تا زمانی‌ که اجتماع قادر به فهم این موضوع نشده باشد، با قدرت‌مندترین سلاح هم نمی‌توان آن را در یک جامعه نابود کرد. انحلال هردوی این نظام‌ها مستلزم پادزهری به‌نام دیالوگ و مطالعه است.»

قادری: رویکرد میان وضعیت اجتماعی و سیاسی زنان داخل افغانستان با معضل اقتصادی را چگونه بررسی می‌کنید؟

سلطانی: «خوب این اصل انکارناپذیری است که اقتصاد زیربنای همه ابعاد اجتماع بشری است. طی استعمارِ حاکم غرب و آمریکا، افغانستان اقتصاد پایه‌ای/ ملی‌اش را از دست داد و با پول ان‌جی‌اویی و پروژه‌های بانکی سپری می‌کند؛ و اکنون طالبان زنان را حتا از همین اقتصاد وابسته و معلق هم به‌کلی کنار زدند و به حاشیه راندند. یک اصل اساسی است به‌نام تضاد کار یدی و فکری؛ رابطه میان کار یدی و فکری طوری است که هر قدر زنان بر اساس تقسیم‌ کار جنسیتی از کار یدی اجتماعی منع شوند، به همان مقدار سطح تفکر و شیوه‌ی نگرش آن‌ها کوتاه و درهم‌ شکسته می‌شود.

فورمول زیربنا_اقتصاد_ و روبنا_سیاست، اجتماع، حقوق، فرهنگ، تعلیم و تربیه، اخلاق، دولت، روابط بین‌الانسانی و… یک بحث اساسی و پایه‌ایِ کارل مارکس در مورد تعیین کلیه نظام‌های سیاسی_تاریخی است؛ که اساس و زیربنای‌شان اقتصاد و قدرت مالی است. یعنی هر نظام و سیستم سیاسی حاکم بر جهان و داخل کشورها براساس قدرت اقتصادی شکل می‌گیرد و این اقتصاد است که رابطه‌ی بقیه موارد روبنایی را در چگونگی زندگی افراد، چه در سطح شخصی و چه در سطح اجتماعی تعیین می‌کند. البته اقتصاد سیاسی هم به آن اطلاق می‌شود.

در روشن‌شدن تضاد کار یدی با فکری، بحث زیربنا_روبنا رول پایه‌ای دارد. تا این پایه را خوب نتوان فهمید، نمی‌توان قادر به درک تضاد میان کار یدی و فکری هم شد.

به‌هر حال؛ نتیجه‌ی این تضاد و تأثیر آن در زندگی سیاسی_اقتصادی_اجتماعی زنان چه خواهد بود؟

با این موضوع حتماً گاهی مواجه شده‌ایم، که زنان کارگر خانه‌نشین که اکثریت کارگران جهان را تشکیل می‌دهند؛ وقتی بحث از سیاست، فلسفه، نظام، حقوق، علم و… در مجلسی اتفاق افتاده و نظر آنها پرسیده شده، پاسخ گفتند: این کار مردهاست و ما نمی‌فهمیم؛ سیاست کار زنان نیست؛ یا این موضوع مردانه است و ما زنان سر از آن درنمی‌آوریم. حتا در مورد امور خانوادگی و منازعه‌ی فرزندان، زمانی که شکایتی از آن‌ها صورت می‌گیرد، مادر خانواده می‌گوید فعلاً شوهرش یا مرد خانواده نیست و بنابراین نمی‌تواند حتا کوچک‌ترین اظهار نظری هم بکند. بناءً به‌طرف می‌گوید بعداً به خانه سر بزند تا رئیس خانواده تشریف داشته باشد؛ یا آن‌جا که زنی در افغانستان وقتی از سیاست و اداره جهان حرف می‌زند؛ مردان، اطفال و حتا زنان دیگر، به‌رسم تمسخر و دهن‌کجی، گفتار او را تکرار می‌کنند و می‌خواهند این را برسانند که زن را چه به سیاست؟

چرا در جوامع که تقسیم‌ کار جنسیتی به‌شدت وجود دارد، زنان برحسب جنسیت راهی خانه‌ها می‌شوند و مردان بر حسب جنسیت در بسترهای فراخ کاری اجتماعی منظور می‌شوند؛ زنان برحسب آن موقعیت اجتماعی_اقتصادی‌شان از ساحه‌ی کار فکری نیز مردود شمرده می‌شوند؟

چون اقتصاد با تقسیم کار جنسیتی از زنان دور نگه‌داشته شده‌است و از این سبب، بی‌نیازی آن‌ها را از مطالعه، کسب‌ دانش و تفکر بروز شده نیز ترویج و نورمالیزه می‌کند.

در کُل همه اجتماع باورمند بر این است که مفهوم کسب تحصیل، تخصص‌یابی، مطالعه و تفکر، در کار بیرونی_اجتماعی خلاصه می‌شود و چون زنان سروکاری با فضای کاری اجتماعی ندارند نیازی هم نیست به تفکر و مطالعه بپردازند. خوب طبعاً زنان هم نصف این جامعه‌اند و با این باور کنار می‌آیند. در کنار آن طالبان با نظام اسلام سیاسی در اجتماع دین‌زده افغانستان این دیدگاه و مفهوم را تیره‌تر و غلیظ‌تر ساخته‌اند که چون زن مسئولیت نفقه ندارد نباید هم سهمی در اقتصاد و سیاست بگیرد.»

قادری: از دیدِ شما، زنان معترض داخل افغانستان تا چه زمانی در مقابل گروه طالبان دوام آورده می‌توانند؟

سلطانی: «من فکر می‌کنم این تازه اول سفر و نبرد است و زنان باید خودشان را برای مراحل سخت‌تر از این آماده کنند. طوری‌که زنان ایران در روزهای اول تسلط آخوندها بر قدرت، در جاده‌ها ایستادند و «نه» به آخوند گفتند؛ اما آن صحنه‌ها تازه شروع مسیرشان بود و اکنون بعد از گذشت چهل‌وچند سال زنان ایران توانستند پایه‌های محکم توتالیتریسم اسلام شیعی را به لرزه درآورند و آغاز تاریخ رنسانس شرق را بنویسند. مطمئناً زنان افغانستان هم باید در این نبرد خود را آماده‌ی هرگونه درگیری با توتالیتریسم اسلام حنفی و امارتی نمایند. هرچند عمر حکومت طالب، بستگی به قدرت‌های شرقی و عمدتاً غربی دارد؛ اما با آن‌ هم حتا اگر فکر کنم طالب از قدرت افتاد، این نباید به معنی توقف مبارزه‌ی زنان در افغانستان باشد. به‌عبارتی؛ طالب خواهد رفت اما مهم مبارزه با تفکر مردسالارانه است که متأسفانه این تفکر و سیاست مختص طالب نیست و این‌جاست که به‌نظر می‌رسد سختی و مشقت مسیر زنان درشت‌ می‌گردد.»

قادری: شما در یادداشت‌های‌تان، حمایت خود را از انقلاب «زن، رندگی، آزادی» نشان داده‌اید؛ ارتباط و تمایز این شعار با شعار زنان افغانستان «نان، کار، آزادی» را توضیح بدهید.

سلطانی: «[زن، زندگی، آزادی] نتیجه‌ی مبارزات چهل‌و‌چند ساله‌ی زنان ایران در برابر جمهوری اسلامی است که الف تا یای معضلات که نتیجه‌ی فساد و مفت‌خوری‌های طبقاتی‌شان بوده‌است را در تار موی و لباس غیر اسلامی زنان خلاصه می‌کنند. زنان ایران با این شعار در برابر رژیمی ایستادند که نه‌تنها زنان را برحسب جنسیت‌شان می‌کشت و مورد تبعیض و شکنجه قرار می‌داد، که آن‌طرف آن‌ها را مسئول ناکامی‌ها و فجایع خودخلق کرده‌شان در کشور نیز فرض می‌کرد. اما [نان، کار، آزادی] شعار زنان افغانستان در برابر گروهی اسلامی بود که در اولین روزهای ورودشان این سه عنصر و حق اساسی را از تمامی مردم افغانستان سلب کردند و زنان نخستین گروهی بودند که آنچه را فریاد می‌زدند که داشت از آن‌ها سلب می‌شد. طالبان از اولین روزهای ورود به قدرت، کشتارهای هدفمند را راه‌ انداختند؛ حق زندگی خیلی فقیرانه و ابتدایی را از مردم گرفتند و همین‌طور حق آزادی و آزاد زیستن را _هرچند قبل از آن هم آزادی در این کشور وجود نداشت_

خوب، اگر مورد مقایسه قرار بدهیم، این دو شعار هر دو حقوق و کرامت انسانی را برای همه تقاضا می‌کنند؛ اما هر کدام نظر به بک‌گروند سیاسی حاکم و فضای موجود اجتماع دوسوی مرز راه‌اندازی شدند و پس‌زمینه‌های مختص به خود‌شان را دارند.»

قادری: آیا مبارزات زنان بر علیه طالبان، به آزادی زنان خواهد انجامید؟

سلطانی: «پیروزی مفهوم اصلیِ مبارزه نیست؛ یک مبارز می‌تواند از پا دربیاید و کشته شود اما کشته‌شدن او به معنی تسلیم‌ شدن و باختن مبارزه نیست؛ در واقع مبارزه وقتی مفهوم‌اش را از دست می‌دهد و انسان از آزادی به اسارت در می‌آید که در برابر شروطی دست از تداوم آن بردارد. آنی‌که تحت هر شرایطی مبارزه را رها نمی‌کند قطعاً آزاد است؛ حتا اگر از پا درآورده شود، یا عملاً به‌زنجیر کشانده شود. زنان افغانستان هم تا زمانی که دست از مبارزه برنداشتند، پیروز خواهند بود.

نکته‌ی مهم دیگر این‌که مبارزات زنان افغانستان شبیه دوره‌ی اول حکومت طالبان، گنگ و بی‌صدا نیست؛ بُرد زنان در داشتن تکنالوژی و قدرت مجازی است. از یاد نبریم که طالبان آن‌قدر که از گوشی‌های زنان معترض هراس داشتند از نوک میل کلاشینکوف‌های مخالفین‌شان نداشتد و ندارند. ما مهم‌ترین سلاح و ابزار را، هم برای ترویج و آموختن در دست داریم؛ هم برای احیای اجتماع سرکوب‌شده‌ی زنانه‌‌مان، و هم برای افشای جنایات طالبان و مقاومت در برابر سرکوب‌های جنسیتی آن‌ها. پس تلاش می‌بایست کرد که استفاده‌ی نهایی را از آن بتوان نمود.»

قادری: به‌عنوان سوال آخر، حرف و عمل شما در مبارزات زنان افغانستان چیست؟ بیان کنید.

سلطانی: «من بر این باورمندم که جز ما _زنان_ هیچ ناجی و نجات‌دهنده‌ای وجود ندارد؛ پس خود را هرچه زودتر بشناسیم، باور کنیم و بپذیریم؛ مطمئناً به همان مقیاس زودتر پیش‌روی خواهیم کرد و به ساحل نزدیک خواهیم شد.

در این مسیر، من مبارزه‌ی فکری و توانمندی فکری را مهم‌تر از هر چیز دیگری می‌دانم و تمام تلاش‌ام در سطح عملی هم همین بوده که باید تولید محتوا کرد، نوشت، حرف زد و از هر طریقی بالاخره بیداری جنسیتی را تکثیر نمود.»

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

عفو بین‌الملل: حمله پاکستان بر مرکز درمانی امید باید زیر نام «جنایت جنگی احتمالی» بررسی شود

عفو بین‌الملل: حمله پاکستان بر مرکز درمانی امید باید زیر نام «جنایت جنگی احتمالی» بررسی شود

31 سرطان 1405
حادواقعیتِ سلطه؛ چگونه طالبانِ بنیادگرا و غربِ پورنوگرافیک بر پیکر زن به هم می‌رسند؟

حادواقعیتِ سلطه؛ چگونه طالبانِ بنیادگرا و غربِ پورنوگرافیک بر پیکر زن به هم می‌رسند؟

31 سرطان 1405
بخش زنان ملل متحد: مرکزهای درمانی منبع امیدی به زنان در افغانستان است

بخش زنان ملل متحد: مرکزهای درمانی منبع امیدی به زنان در افغانستان است

31 سرطان 1405
نزدیک به سه هزار تن از پاکستان و ایران بازگشتند

نزدیک به سه هزار تن از پاکستان و ایران بازگشتند

31 سرطان 1405
جنبش فریاد زنان: نادیده‌گرفتن صدای زنان نادیده‌گرفتن نیمی از جامعه است

جنبش فریاد زنان: نادیده‌گرفتن صدای زنان نادیده‌گرفتن نیمی از جامعه است

31 سرطان 1405
نهاد «افغانستان عاری از پولیو» بر تطبیق واکسین‌های کودکان تأکید کرد

نهاد «افغانستان عاری از پولیو» بر تطبیق واکسین‌های کودکان تأکید کرد

31 سرطان 1405

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

حذف زنان از زندگی عمومی؛ رؤیاهای دختران چه گونه سقوط می‌کند؟
افغانستان

حذف زنان از زندگی عمومی؛ رؤیاهای دختران چه گونه سقوط می‌کند؟

21 حمل 1405

نویسنده: فرهاد کوهستانی در نزدیک به پنج سال گذشته دختران و زنان به شکل تدریجی از بیش‌تر بخش‌های زندگی عمومی...

Read more

سازمان جهانی صحت: حمایت‌های صحی از آسیب‌دیده‌گان زمین‌لرزه در هرات ادامه دارد

دو فعال عرصه‌ی آموزش دختران به زندان پلچرخی منتقل شدند

انجمن ژیمناستیک جاپان، شوکو میاتا را از لیست اشتراک‌کننده‌‌گان بازی‌های المپیک پاریس حذف کرد

گوگوش «مدال افتخار 2026 جزیره‌ی الیس» امریکا را دریافت کرد

زیگموند: وضعیت زنان و دختران افغانستان باید در اولویت کار‌ها باقی بماند

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In