راوی زن
سه‌شنبه 21 دلو 1404
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

گفت‌وگو با حنیفه؛ آواره‌گی زنان زلزله‌زده و دلهره‌ای که تمامی ندارد

راوی‌ زن راوی‌ زن
30 میزان 1402
A A
گفت‌وگو با حنیفه؛ آواره‌گی زنان زلزله‌زده و دلهره‌ای که تمامی ندارد

خالد قادری

در ۷ اکتبر، زلزله‌ی شدیدی در هرات رخ داد که مرکز آن ولسوالی زنده‌جان بود. بر اثر شدت زلزله، ولسوالی زنده‌جان و روستاهای اطراف آن به‌طور کامل تخریب شده‌ و به مرکز شهر نیز آسیب‌هایی وارد شده است. از نخستین روز زمین‌لرزه تا اکنون مردم از خانه‌ها بیرون شده و شب‌ها را در فضای باز می‌گذرانند.

در این مصاحبه با حنیفه، خانمِ ۳۵ ساله‌ای صحبت می‌کنیم که مدت دو هفته است با شوهر و دو فرزندش بی‌سر‌پناه شده و شب‌ها را در خیابان به‌سر می‌برند.

قادری: در هنگام وقوع اولین زمین‌لرزه کجا بودید؟ ممکن است آن فضا را برای ما توصیف کنید.

حنیفه: پیش از چاشت بود، پشت بام بودم، برنج پاک می‌کردم. یک‌باره زمین لرزید. سر که بلند کردم، خیال کردم کلکین‌های خانه‌ی همسایه از دیوار جدا شده، به سمت من می‌آید و به صورتم می‌خورد. تا فهمیدم که این تکان زمین، زلزله است، به زینه‌ها دویدم. بچه‌هایم طبقه‌ی پایین بودند. نفهمیدم از زینه‌ها چطور پایین شدم. همه‌چیز چرخ می‌خورد. دیوارها به چپ و راست می‌رفتند، پله‌ها می‌چرخیدند. پایین دویدم و بچه‌ها را صدا کردم. دم در که رسیدم، نفس برایم نمانده بود. پسرم دوید بیرون. دخترم لباس مناسب نداشت؛ تا شال پیدا کند و بپوشد، زمین آرام شد. مُردیم و زنده شدیم. به کوچه دویدیم. همسایه‌ها هم بیرون ریختند. دخترم گفت اینجا بلندمنزل زیاد است؛ اگر بریزد، روی سر ما خواهد ریخت. دیدیم زن‌ها دسته‌دسته به کوچه‌ی بالاتر می‌روند. ما هم رفتیم. یک گروه زن و کودک نشستیم وسط کوچه. برق قطع بود. آنتن‌ها قطع بود. حیران مانده بودیم. هرات و زلزله؟ سابقه نداشت! نزدیک به بیست سال می‌شد که زلزله از کنار هرات هم تیر نشده بود. آن لحظه هم نفهمیدیم چی در راه است. نه از زنده‌جان خبر داشتیم، نه از این‌که زلزله حالا حالاها دست از سر ما برنمی‌دارد.»

قادری: پس از وقوع زمین‌لرزه، به کجا پناه بردید و چه احساسی داشتید؟

حنیفه: تا پس‌لرزه‌های چهارم و پنجم، وسط کوچه نشسته بودیم. هوا هم آفتابی بود؛ گرم. مسجد محل اعلان کرد که زلزله رخ داده و کسی در خانه نمانَد. کسی هم در خانه نمانْد. طی همان ساعت‌ها، هرکس از همسایه‌ها که موتر داشت، رفت. می‌گفتند تا آرام شدن اوضاع به دشت می‌رویم. رو به بعدازظهر، زمین آرام‌تر شد. برگشتیم به خانه. اخبار را چک کردیم، بعد از آن بود که فهمیدیم مرکز زلزله زنده‌جان بوده و چقدر خراب شده! خانه‌های خراب‌شده‌ی زنده‌جان را که دیدم، ترس ریخت به دلم. از کجا معلوم که خانه روی سر ما خراب نشود؟! زمین هم که آرام نمی‌گرفت؛ هر بار که تکان می‌داد، قلبم از جایش کنده می‌شد. عصر بود که هلهله پیچید که ساعت سه یا چهار، لرز‌ه‌ی شدیدی در راه است. به بچه‌ها گفتم برویم به کوچه. یک جمع از زن‌های همسایه را دیدیم که به سمت زمین‌های خالی کوچه‌های بالاتر می‌روند. گفتم هرجایی که این‌ها رفتند، ما هم می‌رویم. زمین پر بود از گروه گروه زن‌ها و بچه‌ها. هرچندتا، تکه‌ای فرش انداخته بودند و بعضی‌ها هم چای آورده بودند. با چندتا آشنا نشستیم به صحبت کردن و اطمینان دادن که ان‌شاءالله خیریت است و تمام می‌شود. یکی از جمع می‌گفت: از بس اجازه ندادند زن‌‌ها از خانه بیرون شوند، خودِ خدا امروز را برای زن‌ها رخصتی و تفریح داد. کی می‌فهمید که این به اصطلاح تفریح یک‌روزه، ما را از زِند و زندگی بیزار می‌کند.

قادری: شب نخست در فضای آزاد چگونه سپری شد؟ چه سختی‌هایی را مجبور به تحمل بودید؟

حنیفه: تا شام در زمین خشک منتظر ماندیم. سر شب به خانه برگشتیم، نه دیگی داشتیم نه غذایی. کی به فکر نان بود؟ هی به فکر بودیم که شب کجا برویم؟ کجا بمانیم؟ هرکس وسیله‌ای داشت، رفت. هرکس خیمه‌ای داشت، پناه گرفت. نه خیمه داشتیم و نه وسیله. پشت در ایستاده بودیم که وکیل گذر آمد. خانه به خانه سر می‌زد و نکات ایمنی را می‌گفت. به ما که رسید گفت: شب خانه نمانید. خطر دارد. هرکس خانه بماند، اگر در زلزله بمیرد، مرتد می‌شود.

مسجدها هم اعلان کردند که از خانه‌ها بیرون شویم. یکی دوتا کمپل و لحاف با فرش برداشتیم و به سمت زمین رفتیم. روی زمین خشک، زیر آسمان خدا، در هوای سرد جای گرفتیم. یک وجب جا داشتیم. زیر کمر و پهلوهای ما پر از ریگ و سنگ بود. نمی‌توانستیم به پهلو بچرخیم. تا صبح بیدار بودیم، چشم روی هم نگذاشتم و چشم از بچه‌هایم برنداشتم.

قادری: آیا دوباره به خانه برگشتید؟ وضعیت خانه‌ و کوچه چطور بود؟

حنیفه: در همین یک هفته، شب روی زمین خشک خوابیدیم و صبح به خانه برگشتیم. مجبور بودیم به خانه سر بزنیم. در و دیوار را نگاه می‌کردم که تَرَک برنداشته باشد. روزها در خانه می‌ماندیم و اگر تکانی حس می‌شد به کوچه می‌دویدیم. نمی‌شد روز بیرون بمانیم. هوا گرم بود؛ آفتاب سوزان بود. اگر خیمه می‌داشتیم باز هم یک چیزی. باید نان و غذا هم آماده می‌کردیم. با شکم گشنه کاری نمی‌شد! تا غذا آماده شود، چهل‌بار کلمه‌ام را می‌خواندم. مبایل را به برق می‌زدیم که از قوم و خویش، در و همسایه خبری بگیریم.

سه‌شنبه شب خانه آمدیم؛ خیال کردیم اوضاع آرام شده است. هوا هم سرد شده بود؛ فضای بیرون تحمل نمی‌شد. خواب بودیم که ساعت پنج صبح زلزله‌ی شدیدی شد. به کوچه دویدیم و فهمیدیم خانه دیگر جای ماندن نیست. کوچه خالی شده بود. چندتا از همسایه‌ها به ولایت‌های دیگر رفتند. اکثرا خیمه زدند. چندتایی موتر داشتند و شب را در داخل موتر صبح می‌کردند. همسایه‌ی پهلویی ما، خانمی‌ست که دو هفته از زایمانش گذشته، از روز اول تا حال، با نوزادش داخل موتر است.

قادری: اکنون که بیش از ده روز از زلزله می‌گذرد و هنوز پس‌لرزه‌ها ادامه دارد، مشکل سرپناه را چطور حل کردید؟

حنیفه: از ترس زلزله نمی‌توانیم در خانه بمانیم. از ترس هوای سرد، نمی‌شود بیرون بمانیم. چند روز پیش که طوفان شد و هوا به‌شدت سرد شد، حیران بودیم که شب را چطور بگذرانیم. خیمه در هرات پیدا نمی‌شود، پیدا هم که بشود از خریدن نیست. می‌خواستیم شب را در خانه بمانیم اما ترس زلزله‌ی قبلی مانع ما می‌شد. یکی از همسایه‌ها به ما پارچه‌ای فراشوت داد؛ دو سرش را به درخت بستیم و دو سر دیگر را به چوب‌هایی که به زمین فرو کردیم. استقامت ندارد؛ باد که می‌وزد، تکان‌تکان می‌خورد اما بهتر از خوابیدن در فضای باز است. حداقل جلوی باد را می‌گیرد. اما هوا هر روز سردتر می‌شود و بچه‌هایم سرما خورده‌اند. از خستگی و سرما، تمام بدنم کوفته است. نمی‌دانم این وضعیت تا کی ادامه پیدا می‌کند و با هوای سرد چطور سر کنیم!

قادری: در شرایط فعلی، بزرگ‌ترین دغدغه‌ی شما چیست؟

حنیفه: این شرایط برای همه سخت است. من هربار که اخبار را می‌بینم یا ویدیوهای مردم زنده‌جان را، قلبم خون می‌شود. ترس جان خودم را ندارم؛ نه گرما، نه سرما، نه زلزله مرا نمی‌ترساند. ترس من برای بچه‌هایم است؛ همین حالا هم سرما خورده‌اند. غذای درستی نداریم؛ پول و درآمد روزانه‌ای نیست که چیز مناسبی بخوریم. سرما، بی‌پناهی، تغذیه‌ی نادرست و ترس از زلزله، رنگ به صورت ما نگذاشته است. هر دم که سر به سجده می‌گذارم، می‌گویم خدایا به‌خاطر این کودکان بی‌گناه رحم کن! در اثر زلزله‌ی اخیر، دیوارهای خانه‌ی ما شکاف برداشته، خواب به چشمم نمی‌آید؛ اگر خانه‌ خراب شود باید کجا برویم؟ چه‌کار کنیم؟ زمستان هم که می‌رسد! به زمستان که فکر می‌کنم دلم برای مردم زنده‌جان خون می‌شود. چه چاره کنند سرمای زمستان و بی‌سرپناهی و روزگار سخت را..

قادری: وضعیت روحی زنان و کودکان نزدیک شما چگونه است؟

حنیفه: همه می‌ترسند؛ منتها بزرگ‌ترها می‌توانند ترس را کنترل کنند. بچه‌ها بهانه می‌گیرند، گریه می‌کنند، خسته می‌شوند. فشار روی همه است؛ عصبانی و نگرانیم و قهر خود را سر همدیگر خالی می‌کنیم. چه‌کار کنیم؟! هر روز امیدواریم که وضعیت بهتر شود و هربار تکانی دیگر ما را ناامید می‌کند. زن برادرم طفل شیرخوار دارد؛ از بس ترسیده است نمی‌تواند کودکش را سیر کند. کودک هم مریض، تمام وقت جیغ می‌کشد و آرام ندارد. این کودک‌ها هم ترس را حس می‌کنند.

شب و روز بیدار نشسته‌ایم؛ اگر درِ خانه هم محکم‌تر بسته شود، خیال می‌کنم زمین‌لرزه است. طفلک چهارساله هر شب قبل از خواب می‌پرسد: صبح که ما بیدار شویم، خانه‌ی ما خراب می‌شود؟

خودم هم هر شب را با همین فکر صبح می‌کنم که در کدام تکان خانه‌ی ما فرو خواهد ریخت؟!

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

طالبان دو زن و دو مرد را در لغمان شلاق زدند

طالبان دو زن و دو مرد را در لغمان شلاق زدند

20 دلو 1404
فوزیه کوفی: طالبان در حال حذف ساختارمند زنان از همه عرصه‌ها استند

فوزیه کوفی: طالبان در حال حذف ساختارمند زنان از همه عرصه‌ها استند

20 دلو 1404
اتحادیه اروپا به 10 هزار تن در افغانستان کمک نقدی توزیع کرد

اتحادیه اروپا به 10 هزار تن در افغانستان کمک نقدی توزیع کرد

20 دلو 1404
طالبان سه باشنده‌ی کاپیسا را شلاق زدند

طالبان سه باشنده‌ی کاپیسا را شلاق زدند

20 دلو 1404
یونیسف: به 880 هزار دانش‌آموز در افغانستان نان مغذی توزیع کردیم

یونیسف: به 880 هزار دانش‌آموز در افغانستان نان مغذی توزیع کردیم

20 دلو 1404
بیش از 3600 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

بیش از 3600 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

20 دلو 1404

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

سیما باهوس: زنان افغانستان در خانه و جامعه زندانی هستند
اخبار

سیما باهوس: زنان افغانستان در خانه و جامعه زندانی هستند

4 میزان 1402

معاون دبیر کل سازمان ملل متحد در نشست توجیهی شورای امنیت این سازمان گفته است که جهان باید از تمامی...

Read more

مریم نواز به عنوان وزیر ارشد ایالت پنجاب پاکستان سوگند یاد کرد

بانک جهانی: سیاست طالبان در زمینه‌ی کار زنان، اقتصاد افغانستان را نابود می‌کند

ریچارد بنت: نظام قضایی طالبان به ابزار سرکوب زنان تبدیل شده است

یک دختر نوجوان در ولایت ارزگان خود را حلق‌آویز کرده است

سازمان بین‌المللی مهاجرت: تنها به یک نفر از هر ده بازگشت‌کننده افغان می‌توانیم کمک کنیم

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In