راوی زن
جمعه 22 حوت 1404
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

حمیده: خانه و زندگی‌ام زیر خاک شد

راوی‌ زن راوی‌ زن
1 عقرب 1402
A A
حمیده: خانه و زندگی‌ام زیر خاک شد

خالد قادری

حمیده با شوهر و دو فرزندش در منطقه‌ی دروازه‌ قندهار شهر هرات زندگی می‌کند. در اثر زمین‌لرزه‌‌ای که به تاریخ ۷ اکتبر در هرات واقع شد، خانه‌اش فروریخته و بی‌سرپناه شده است. او بیش از ده روز است که همراه با خانواده‌اش در فضای باز به‌سر می‌برد و نگران است که با رسیدن زمستان، اوضاع چطور خواهد شد.

در این مصاحبه، شاهد روایت حمیده از زلزله هستیم.

قادری: لحظه‌ی وقوع زلزله را توصیف می‌توانید؟

حمیده: روز شنبه بود، در همان لرز‌ه‌ی اول، داخل آشپزخانه بودم؛ برای چاشت غذا آماده می‌کردم. زمین که لرزید، شیشه‌ها لرزید، فقط توانستم آتش زیر دیگ را خاموش کنم. دویدم بیرون از آشپزخانه. شانه‌ی پسر سه‌ساله‌ام را گرفتم، چادرم را از سر درِ خانه برداشتم و به کوچه دویدیم. دیدم همه همسایه‌ها از خانه بیرون شده بودند. شوهرم سر کار بود؛ پسرِ دوازده‌ساله‌ام هنوز از مکتب برنگشته بود و نگرانی من بیش‌تر می‌شد. انگار زمین دهان باز کرده بود؛ سرگیجه داشتم و خیال می‌کردم هی به دل زمین فرومی‌روم. کودکم می‌لرزید، نمی‌فهمید چی شده، ما هم نمی‌فهمیدیم. گپ دهن به دهن شد؛ چندتا از دخترهای همسایه گفتند که هرات زلزله شده و مرکز زلزله هم زنده‌جان است. مردها آمدند و رفتند و گفتند فعلا خانه نروید. همان‌جا نشستم روی زمین، چشمم به راه بود. پسرم هنوز از مکتب برنگشته بود. دو سه بار دیگر زمین لرزید. چند نفر اشک می‌ریختند؛ بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کردند. کلمه را خواندیم. دیدم جمعی از بچه‌های مکتب هی سمت ما می‌آیند. دویدم سمت پسرم و بغلش کردم. انگار از جنگ، سالم برگشته باشد! با زن‌های همسایه دو ساعتی داخل کوچه بودیم، هی می‌شنیدم که می‌گویند خانه‌ها خراب شده. در کوچه‌ی ما فقط خانه‌ی ما گلی بود.

قادری: آیا خانه‌ی شما در زمین‌لرزه‌ها آسیبی دیده است؟

حمیده: شوهرم که آمد، خواستیم به خانه برویم اما خانه‌ای نمانده بود. به لرزه‌ی اول، دیوارهای خانه ترک برداشته و سقف ریخته بود. خیال کردم جان از بدنم رفت. همسایه‌ها آمدند و یکی دو نفر گفتند که خطر دارد، وارد خانه نشویم. تمام خانه و زندگی‌ام زیر خاک شد. هیچ چیزی نمانده است.

قادری: شب اول را چگونه در فضای باز گذراندید؟ مشکل سرپناه را حل توانستید؟

حمیده: هفده هجده سال زندگی ما، جلوی چشم‌های ما خاک شد. ما در منطقه‌ی دروازه قندهار زندگی می‌کنیم؛ هر طرف بلندمنزل است اما ما خانه‌ی قدیمی داشتیم. هیچ‌ چیزی برداشته نمی‌توانستیم. همان‌جا زانو زدم و مشت به سرم زدم. شوهرم دستم را گرفت و گفت مردم جان خود را از دست دادند، خانه دوباره آباد می‌شود؛ خوب است که خودتان سالم هستید. بچه‌هایم را بغل کردم و به دنبال شوهرم بیرون رفتیم. همسایه‌ها به دشت خالیِ نزدیک کوچه رفته بودند، ما هم رفتیم. تا شام سر پا نشسته بودیم. بچه‌ها گرسنه شدند، از دکان بیسکویت خریدیم. مردم برای خودشان وسایل می‌آوردند، خیمه و فرش و پیاله و بشقاب… همسایه‌ها خبر گرفتند از ما، گفتیم خانه خراب شده. حیران بودیم شب چی‌کار کنیم. یک همسایه به ما دوتا کمپل داد. یکی یک‌پارچه فرش. فرش را روی زمین خشک و خاکی هموار کردیم، بچه‌ها خوابیدند و کمپل‌ها را روی‌شان انداختیم. خودمان نشستیم بالای سرشان.

قادری: شب‌های بعدی را چطور سر کردید؟ نیازهای ابتدایی را چگونه رفع توانستید؟

حمیده: هیچ فرقی با شب اول ندارد. روز در آفتاب نشسته‌ایم و شب در سرما. وسیله‌ای نداریم که غذا بپزیم؛ شوهرم چندتا نان می‌گیرد و یک کیلویی بادنجان رومی، نمک می‌زنیم و می‌خوریم. تا هنوز هیچ کمکی دریافت نکردیم. به ما گفته شد که به کسانی‌که خانه‌های‌شان خراب شده، حتماً خیمه می‌دهند اما ما هنوز سر سرک می‌خوابیم بدون سرپناه. حتی اگر خیمه هم بدهند همین چند روز را سر می‌توانیم. خانه را چه کنیم؟ زمستان که برسد، بدون سرپناه چطور سر کنیم؟!

قادری: وضعیت صحی خانواده‌تان چطور است؟

حمیده: دل من و شوهرم خون است، خون می‌چکد. هر دم که زمین می‌لرزد، ترس بچه‌هایم بیشتر می‌شود. کودک سه‌ساله‌ام تب کرده است. شب‌ها هوا سرد است؛ تحمل سردی برای کودکان سخت‌تر است. تب بچه‌ام که بیشتر شد، به شفاخانه بردیم. از زندگی بیزار شدم. بیزار از غم خانه، فقط کودکم سالم بماند. داکتر گفت ضربان قلب‌اش بالا رفته. یک روز بستری بود و باز دوا دادند. پول یک نسخه دوا هم نداریم. شوهرم کارمند است، ماه پنج شش هزار معاش دارد. به کجای زندگی برسیم؟! هر شب خوابیدن روی سرک، وضعیت صحی ما را بدتر می‌کند. می‌ترسم کودکم بدتر شود. خانه را می‌شود باز هم آباد کرد؛ مرگ چاره ندارد.

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

بی‌کاری مردان و ناچاری زنان؛ کار در محیط‌های ناایمن برای نان خانواده

بی‌کاری مردان و ناچاری زنان؛ کار در محیط‌های ناایمن برای نان خانواده

22 حوت 1404
درگیری میان طالبان و پاکستان؛ مرکز ارائه‌ی خدمات سازمان بین‌المللی مهاجرت در تورخم آسیب دیده است

درگیری میان طالبان و پاکستان؛ مرکز ارائه‌ی خدمات سازمان بین‌المللی مهاجرت در تورخم آسیب دیده است

21 حوت 1404
مجازات بدنی در افغانستان؛ طالبان 9 تن به‌شمول 2 زن را در ولایت‌های تخار و غزنی شلاق زدند

طالبان یک زن و هفت مرد را شلاق زدند

21 حوت 1404
سازمان ملل: در چهار سال اخیر از دو میلیون زن در افغانستان پشتیبانی کردیم

سازمان ملل: در چهار سال اخیر از دو میلیون زن در افغانستان پشتیبانی کردیم

21 حوت 1404
سازمان جهانی بهداشت: درگیری‌های خاورمیانه انتقال تجهیزات پزشکی به افغانستان را مختل کرده است

سازمان جهانی بهداشت: درگیری‌های خاورمیانه انتقال تجهیزات پزشکی به افغانستان را مختل کرده است

21 حوت 1404
نابرابری در دست‌مزد؛ زنان 20 درصد کم‌تر از مردان درآمد دارند

نابرابری در دست‌مزد؛ زنان 20 درصد کم‌تر از مردان درآمد دارند

20 حوت 1404

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

یک زن در ولایت تخار به قتل رسیده است
اخبار

یک زن در ولایت تخار به قتل رسیده است

20 سنبله 1402

منابع می‌گویند که یک زن شصت‌ساله در مربوطات ولسوالی خواجه‌‎غار ولایت تخار توسط افراد ناشناس به قتل رسیده است.به گفته‌ی...

Read more

جنبش شنبه‌های ارغوانی خواستار نظارت از زندان‌های طالبان شد

عادله راز عضو هیئت مشورتی کارشناسان «شاخص آسیب‌پذیری چندبعدی» سازمان ملل شد

فرزندانم از مکتب فارغ شدند؛ پسرم شادمان از صنف ۱۲ و دخترم گریان از صنف ۶

پایان دور دوم کارزار تطبیق واکسین سرخکان؛ سازمان جهانی صحت: بیش از ۸ میلیون کودک واکسین دریافت کردند

حماس یک مادر و دختر امریکایی را آزاد کرده است

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In