راوی زن
سه‌شنبه 22 ثور 1405
EN
پشتو
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما
No Result
View All Result
راوی زن
No Result
View All Result

فقر و سیمای پریشان زنان!

راوی‌ زن راوی‌ زن
10 عقرب 1402
A A
فقر و سیمای پریشان زنان!

زحل حبیبی

گاهم به قاب عکس روی دیوار خیره مانده است. شوهرم با غرولند می‌گوید: «صد بار گفتم با ماتم گرفتن تو احمد زنده نمی‌شود.» چشمان نم‌ناکم را به‌زور می‌گیرم و متوجه پارچه‌های سفید دور و برم می‌شوم؛ فقط تا صبح وقت داشتم روی همه این‌ها گُل بدوزم و فردا دستمال‌های جدیدی بیاورم. سوزن را به چشمانم نزدیک‌تر می‌کنم و به شوهرم با گلایه و حسرت می‌گویم: «اگر احمد بود نمی‌گذاشت مادر پیر و بیمارش بابت پول ناچیزی دست به دوخت و دوز بزند.»
نوک انگشتانم زخمی استند و با هر تماسِ سوزن، درد را تا مغز استخوان حس می‌کنم. تا نیمه‌های شب با پارچه‌های سفید و نخ آبی‌رنگ ور می‌روم. صبح با درد بدی دست و شانه‌ام وقت‌تر از همه بیدار شده دستمال‌های گل‌دوزی شده را اُتو کشیده، برای تحویل دادن آماده می‌کنم. صبحانه را می‌چینم و رأس ساعت هفتِ صبح، در حالی با شتاب دست و صورت دخترکم را می‌شویم که داد و بیداد شوهرم ناشی از دیر شدن، فضای خانه را دربرگرفته است. شوهرم دست دخترک‌مان را گرفته با داد و هوار روانه بیرون می‌شود؛ من هم برقع‌ام را هرچه سریع‌تر بالای سرم درست کرده به آن دو خودم را می‌رسانم.
به موتر کنار جاده دست تکان می‌دهم و شوهرم با عجله دست به جیب برده به شمردن چند قِران پولش مشغول می‌شود. دخترم از دست‌فروش کنار جاده اسباب بازی‌ گرفته است. درحالی که بازیچه را دوباره به صاحبش برمی‌گردانم، رو به دخترم با اطمینان می‌گویم «حین برگشتن برایت می‌خرم.» سوار تاکسی می‌شویم. تکسی‌ران را مرد سرد و خشنی‌ یافتم که میان «دیرمان می‌شود» و «زودتر راه بیفتیمِ» شوهرم هنوز منتظر یک نفر برای تکمیل شدن تعداد سواری‌ها است.
در میان راه کنار ایست بازرسی موتر توقف می‌کند.
راننده شیشه را پایین می‌کشد و مردی که قبل از سرش، میل تفنگ‌اش به داخل موتر نفوذ کرده، به پشتو چیزی می‌پرسد. دیدن تفنگ و شنیدن صدای بم‌اش مرا به دار وحشت رها کرده، بی‌اختیار یکه می‌خورم اما راننده در حالی که به من و شوهرم اشاره می‌کند، با لحن ساختگی و ملایمی به فارسی می‌گوید: «نه نه، سیاه‌سر بدون محرم نیست؛ ایشان خانمِ مرد کناری‌ می‌شود.»
از نگاه کردن به مردی که از شیشه‌ی موتر سرش را به داخل کرده بود می‌هراسم اما حس می‌کنم در همان چند لحظه چندین بار سر تا قدم‌ام را برانداز می‌کند.
موتر دوباره حرکت کرده از ساحه‌ی بازرسی بیرون می‌شود اما تا رسیدن به مقصد، من از وحشت تفنگ و آن نگاهای محسوس‌اش نمی‌توانم بیرون شوم.
از میان ازدحام مردم شهر مزارشریف وارد مارکیت متحد می‌شوم و چند لحظه بعد در جریان احوالی پرسی شوهرم با فروشنده، دستمال‌های گل‌دوزی شده را از میان کیسه‌ی تکه‌‌ای درآورده و جلو مغازه‌دار می‌گیرم. مغازه‌دار به بررسی کردن گُل‌ روی دستمال‌ها می‌پردازد و سوالی نگاه کرده، می‌پرسد: «توافق کرده بودیم؟»
شوهرم به‌جای من می‌گوید: «هفته‌ی قبلی پنج‌صد افغانی به تعداد خواسته شده توافق کردیم. اندازه و فرمایش را هم خودت داده بودی.»
بعد از یک سکوت طولانی مغازه‌دار سرش را می‌خاراند و سمج و قاطع می‌گوید: «نمی‌شود! به او قیمت‌ کسی حتی از ما نمی‌گیرد کاکاجان.» و بعد با حاشیه‌روی ادامه می‌دهد: «قبل از تحولات فروشات ما خیلی خوب بود. کار بود، پول بود. مردم هم زود به زود خریداری می‌کردند؛ حالا بازار فروشات متأسفانه کم‌رنگ شده اما اگر خواسته باشی ۲۰۰ افغانی همه‌اش را می‌گیرم.»
خشکی وحشتناکی در گلویم حس می‌کنم.
به التماس می‌افتم: «چشمانم کم‌بین هستند تمام هفته را با نخ و سوزن کار کردم. شوهرم بی‌کار است و پسر بزرگم شهید شده. هفت اولاد دارم…»
اما او میان حرفم می‌پرد. از توافق به قرارداد امتناع ورزیده، کیسه‌ی دستمال‌های گل‌دوزی شده را با دستش پس می‌زند.
بحث شوهرم با مغازه‌دار بالا می‌گیرد. پا پس می‌کشم و با ۲۰۰ افغانی که از دکاندار دریافت می‌کنم هر سه‌مان با قدم‌های بی‌رمق راهی خانه می‌شویم.
حینی که به خانه برمی‌گردم، شوهرم سفارشات جدید را جلو چرخ و وسایل گل‌دوزی‌ام می‌گذارد. دوباره قاب عکس روی دیوار با وصفی که تصویر پسرم را با لباس نظامی در بر گرفته، نگاهم را به سمت خودش دعوت می‌کند.
سه سال از شهادت پسرم می‌گذرد. او را در نتیجه‌ی نبرد رویارویی با طالبان از دست دادیم. سه سال پیش همه‌چیز خوب بود؛ پسر بیست ساله‌ام تمام مخارج خانواده را مرفوع می‌کرد اما پسرکم نامراد رفت و از او فقط همین قطعه عکسی را دارم که دیدنش کفاف می‌دهد مرا قطره‌وار ذوب کند.
با دلی پر از آه و حسرتم که سر خمیده شوهر و نگاه‌های به درازا کشیده‌ی دخترک شش ساله‌ام به سمت اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش روی حسرت‌های دلم تلنبار می‌گردد.

اشتراک‌گذاریتوییتSendSendاشتراک‌گذاری

مطالب مرتبط

عادی‌سازی قتل‌های زنان در افغانستان؛ زخمی که هر روز عمیق‌تر و قتل ها بیشتر می‌شود 

عادی‌سازی قتل‌های زنان در افغانستان؛ زخمی که هر روز عمیق‌تر و قتل ها بیشتر می‌شود 

22 ثور 1405
افزایش گرسنه‌گی در افغانستان؛ سازمان ملل متحد می‌گوید که حدود ۱۴ میلیون تن در این کشور با ناامنی غذایی شدید روبرو هستند

افزایش گرسنه‌گی در افغانستان؛ سازمان ملل متحد می‌گوید که حدود ۱۴ میلیون تن در این کشور با ناامنی غذایی شدید روبرو هستند

22 ثور 1405
بیش از 5000 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

بیش از 5000 تن از پاکستان و ایران اخراج شدند

21 ثور 1405
جنبش زنان عدالت‌خواه خواستار رهایی فوری خبرنگاران بازداشت‌شده شد

زیر ساتور سرکوب؛ خبرنگاران چرا بازداشت می‌شوند؟

21 ثور 1405
چهار زن و دختر در کاپیسا در اثر فروریختن خانه جان باختند

چهار زن و دختر در کاپیسا در اثر فروریختن خانه جان باختند

20 ثور 1405
آزیتا نظیمی: تقریباً هر روز یک زن در افغانستان کشته می‌شود

آزیتا نظیمی: تقریباً هر روز یک زن در افغانستان کشته می‌شود

20 ثور 1405

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرخواننده‌ترین‌ها

 پولیس بریتانیا: سه شکارچی جنسی در اپریل امسال محاکمه می‌شوند
اخبار

پناه‌جوی افغانستانی به اتهام قتل سه زن در ویانا بازداشت شد

6 حوت 1402

پولیس اتریش یک پناه‌جوی افغانستانی را به اتهام قتل سه زن در پایتخت این کشور بازداشت کرده است. به نقل...

Read more

منابع محلی در هرات: اجساد ۹۵ شهروند افغانستان طی یک ماه از مرز اسلام‌قلعه وارد کشور شده است

ائتلاف جنبش‌های اعتراضی زنان، دعوت طالبان به نشست دوحه را شرم‌آور خواند

طالبان ۱۶ نفر را در کابل در برابر دید مردم شلاق زدند

گروه هماهنگی عدالت انتقالی: تفکیک و تبعیض سیستماتیک علیه زنان و دختران افغانستانی توسط طالبان، به سطح هشدار رسیده است

زرمینه پریانی: به جای انتقاد از من، نگذارید که زنان افغان در زندان‌های طالبان برهنه شوند

راوی زن

راوی زن رسانه‌‌ی آزاد است که تلاش می‌کند با نگاه ویژه به تحلیل، بررسی و بازنمایی مسایل زنان در افغانستان و جهان بپردازد.

دسته‌بندی‌ها

  • اخبار
  • ادبیات
  • افغانستان
  • تحلیل
  • جهان
  • چندرسانه
  • داستان
  • روایت
  • شعر
  • عکس
  • فرهنگ و هنر
  • فیلم
  • گزارش
  • گزارش تحقیقی
  • گفت‌و‌گو
  • هنرهای تجسمی
  • ورزش

دسترسی سریع

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

خبرنامه راوی زن

با اشتراک در خبرنامه راوی زن خلاصه مطالب را در ایمیل تان دریافت کنید.


  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • قوانین و مقررات
  • تبلیغات

© 2023 - تمامی حقوق برای راوی زن محفوظ است.

No Result
View All Result
  • خانه
  • خبر
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش
    • گزارش تحقیقی
  • تحلیل
  • گفت‌و‌گو
  • روایت
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • داستان
    • شعر
    • هنرهای تجسمی
  • ورزش
  • چندرسانه‌یی
    • پادکست
      • پادکست راوی زن
      • تربیون راوی
    • عکس
    • فیلم
  • ستون‌ها
  • درباره ما
    • تیم راوی زن
    • هیات نویسندگان
    • همکاری با ما

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In